تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1470

مساهمون:

ص١٤٧٠
و هم « جالينوس » در مقالهء رابعه از كتاب « حيلهء البرء « 1 » » آورده كه « قريب به آخر روز ، شخصى را ديدم كه زبان او به حدّى ورم كرده بود كه در دهن او نمىگنجيد و آن شخص هرگز معتاد به اخراج خون نشده بود و در آن وقت سنّ او به شصت سال رسيده بود « 2 » . بنابراين ، من از جهت او حَبّ مسهلى كه مركّب از صبر و سقمونيا و شحم حنظل بود ساختم و در وقت عشا به او خورانيدم و به او گفتم كه « امشب بعضى مبرّدات بر زبان خود بنه تا فردا راه معالجه بر من روشن شود و از روى بصيرت شروع در معالجهء تو كنم » . و چون در « 3 » وضع مبرّدات بر زبان آن شخص ، از اطبّايى كه در آن جا حاضر بودند غير از يك طبيب هيچ كس با من موافقت نكرد ، آن شخص نيز ملاحظه نمود و به گفتهء من عمل ننمود و آن حبّ را كه همه متّفق بودند خورد . اتّفاق ، در همان شب به خواب ديد كه شخصى به او مىگويد كه « علاج تو آن است كه عصارهء كاهو را در دهان خود نگاه دارى » . پس آن شخص مشورت مرا پسنديد و به استعمال عصارهء كاهو كه از جملهء مبرّدات بود ، از آن مرض بالكلّيه شفا يافت » . از جملهء رؤياى صادقه در اين باب آن است كه « اربيانوس حكيم » در كتاب كبير ، خود نقل مىكند كه : « شخصى سنگ مثانه داشت . و من او را به هر دوايى كه در تفتيت سنگ مثانه نفع داشت معالجه كردم ؛ مطلقاً اثرى ظاهر نمىشد و آن شخص مشرف بر « 4 » هلاكت شد . در اين اثنا در خواب ديد كه شخصى به او مىگويد كه « اگر خواهى كه از اين محنت خلاص يا بى ، اين مرغك كوچك كه در دست من است و اين را « صفراغون » مىگويند و در كناره آب و بيشه‌ها مىباشد ، بگير و بسوزان و خاكستر آن را تناول نما » چون آن مرد از خواب بيدار شد ،
هامش
( 1 ) . الف : حليهء البرء . ( 2 ) . الف : ( بود ) حذف شده . ( 3 ) . الف : بر . ( 4 ) . ب : به .