آن مرغ را پيدا كرده و خاكستر آن را تناول نمود ؛ بعد از ساعتى سنگ مثانهء او « 1 » ريزه ريزه شده ، مانند خاكستر بابول برآمد و از آن مرض نجات يافت » .
و نيز از قبيل رؤياى صادقه اين است كه در « طبقاتُ الامَم » مسطور است كه : « بعضى از سلاطين مغرب را مرضى حادث شد كه جميع اطبّاى آن ديار از معالجهء آن عاجز شده ، دست از معالجهء او بازداشتند . در اين اثنا آن پادشاه ، جناب رسالت پناه ختمى مآب « 2 » - عليه و آلِهِ شَرايفُ التّحيات و الصّلوات - را در خواب ديد و از آن سروَر التماس معالجهء خود نمود .
آن جناب - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمودند : « أدْهِن بِلا وَ كُلْ لا « 3 » تَبَرّا » . پادشاه از خوش حال بيدار شد و علما و فضلا و معبّرين آن ديار را طلبيد و معنى عبارتى كه از آن سروَر - صلى الله عليه و آله و سلم - شنيده بود استفسار نمود . از آن جماعت احدى پى به معنى آن عبارت نبرده به عجز خود معترف شدند ، مگر « على ابن ابى طالب قيروانى » كه از مشاهير فضلاى آن ديار بود - غايت آن كه ميانهء ايشان به رفض متّهم بود و لهذا جمعى از علماى اماميهء اثناعشريه كه شعر گفتن را به جناب امير المؤمنين و امام المتقين على ابن ابى طالب - صلوات اللّه عليه - نسبت نمىدهند ، ديوان اشعارى كه مشهور به « ديوان امير المؤمنين عليه السلام » است به اين على بن ابى طالب قيروانى نسبت مىدهند و مىگويند كه اوست كه مضامين كلمات امير المؤمنين - عليه السلام - را به لباس نظم در آورده .
و بعضى بر آناند كه اين ، كلام خود امير المؤمنين است ، اگر چه صورت شعر دارد اما شعر نيست ؛ چه شعر آن است كه قصد شاعرِ آن ، قافيه و وزن باشد و آن جناب عليه السلام مطلقاً قصد آنها نفرمودند « 4 » ؛ بلكه كلام آن جناب ، عليه السلام اكثر بدين نهج صادر مىشد ؛ چنان چه اكثرى آيات قرآنى به اوزان بحور عروض موافقت دارد و ليكن داخل شعر نيست .
هامش
( 1 ) . ب : ( او ) حذف شده .
( 2 ) . ب : حضرت رسالت پناه .
( 3 ) . الف : الّا .
( 4 ) . ب : نفرموده .