نقل است كه شخصى را ورم عظيمى در گلو بر روى « 1 » شاهرگ به هم رسيده و حيران بود از شدّت وجع آن كه « چه تدبير نمايد ؟ ! » و بر پشت خوابيده بود ، كه ناگاه پارچه خشتى از سقف خانه جدا گشته ، بر آن افتاد و آن را شكافت و چرك بسيارى از آن بر آمد و نجات يافت .
و نقل است « 2 » :
در باب قى و اسهال ، شخصى طعام بسيار خورده و امتلاء او را به هم رسيده و از شدّت اعراض آن - كه غثّيان و كرب و اضطراب و قلق و تهوّع و مغص و قراقر باشد - حال او به جايى رسيد كه به هلاكت خود متيقّن گشت ، كه در اين اثنا طبيعت او قوّت نموده ، دفع كرد آن را [ به ] يكى از استفراغين كه عبارت از قى و يا اسهال باشد و يا هر دو - چنان چه در اكثر هيضهها واقع مىشود - و موادّ بسيارى مندفع گرديد و آن شخص از آن مرض مهلك نجات يافت .
و يا آن كه آن شخص در آن حالت ، از عين اضطرار و سراسيمگى ، گياهى و يا ميوه [ اى ] كه در آن جا حاضر بود در دهان انداخت و جاويد و فرو برد و بعد از ساعتى او را قى و يا اسهال حادث گرديد و به واسطهء آن ، بالكلّيه از آن اعراض خلاصى يافت .
پس آن شخص و حكماء را كه از اين واقعه اطّلاعى به هم رسيد « 3 » ، معرفت چند امر طبّى ، حاصل گرديد ؛ يكى : امراض امتلاء . ديگرى : آن كه علاج آن منحصر در قى و يا اسهال است . سوم : معرفت دواى مقئّ و يا مسهل و يا هر دو .
و همچنين شخصى به علت اسهال مبتلا گرديد و در باب علاج خود حيران و سرگردان بود و نمىدانست كه كدام دوا و « 4 » غذا نافع است او را و كدام ضارّ كه اتفاقاً طعامى كه سماق داشت جهت او آوردند و از آن تناول نمود « 5 » فايده يافت . روز ديگر باز از آن غذا تناول كرد تخفيف
هامش
( 1 ) . ب : ( روى ) حذف شده .
( 2 ) . الف : ( و نقل است ) حذف شده .
( 3 ) . ب : اطلاع يافتند .
( 4 ) . ب : غذا و دوا .
( 5 ) . ب : نموده .