فرقه [ اى ] بر آناند كه صناعت طب مانند ساير صنايع ، از جملهء مستنبَطات عقول بشريه است . و ايشان را « استنباطيه » خوانند . و ايشان ، صاحب تجربه و ارباب حِيلاند . و « ما ليس ملطى » و « افيلن » و « فيثاغورس « 1 » » ، از جملهء ايشاناند . و اين فرقهء استنباطيه ، به حسب اعتبار مستنبطِ اوّل و مواضع استنباط ، متفرّق به چند فرقه شدهاند ؛ به جهت آن كه اهل هر ناحيه از نواحى « ربع مسكون » - كه در آن جا اين صناعت شيوعى دارد - اعتقاد آن است كه اين صناعت اوّلًا در آن جا ظاهر شده و بعد از آن در نواحى ديگر شايع گشته ؛ مانند آن كه :
اهل مصر بر آناند كه : صنعت طب ، اوّلًا در مصر استنباط يافته . و دليلشان بر صحّت دعوى خود ، آن است كه مىگويند : « در قديمُ الأيام كه هنوز صنعت طب ظاهر نبود ، زنى را در سنّ جوانى در مصر ، حالتى به هم رسيد كه دائم مغموم و محزون مىبود . و به هيچ وجه از وجوه ، سُرور و خوش حالى پيرامن « 2 » خاطر او نمىگذشت . و هر چند مادر و پدر او ، امورى كه موجب طرب و خوش حالى بود جهت او مهيا مىساختند ، فايده [ اى ] بر آن مترتّب نمىگرديد .
و به تدريج ، به ضعف معده و امتلاء صدر از اخلاط رديه و احتباس حيض نيز مبتلا گشت . و حال او به جايى رسيد كه مردم از حيات او نااميد « 3 » گشتند . در اين حال اتّفاقاً وقتى طبيعت او به « راسن » - كه به « زنجبيل شامى » اشتهار دارد - ميل بسيار « 4 » نمود و از روى ميل و خواهش ، چند مرتبه قدرى صالح تناول نمود . روز به روز امراض نفسانيه و بدنيهء او رو به تخفيف آورد . و به مداومت چند روز ، بِالكُل زائل گرديد و از آن مرض نجات يافت .
و چون اين قصّه در مصر شيوع يافت ، مردم در مقام تجربهء « راسن » شدند و هر كس كه به يكى از صاحبان آن امراض مبتلا مىگشت ، به او راسن مىداند ، نفع مىيافت . و بعد از آن ، مردم شروع در تجربهء ادويه نمودند و به مرور ايام ، صناعت طب را مدوَّن و مكمل ساختند » .
هامش
( 1 ) . الف : فيثاغورث .
( 2 ) . ب : پرامنى .
( 3 ) . الف : نوميد .
( 4 ) . الف : ( ميل بسيار ) حذف شده .