چون منضم گردد با آنها دلائل جيده ، بعيد نيست كه سالم ماند مريض و اطراف او بريزد .
حرقت اطراف با برودت باطن ، دليل قرب موت است .
حمرت اطراف و زرد تيرهء مايل به بنفشى آنها دفعتاً ، علامت ردى است و اگر با آنها غشى باشد ، دليل قرب موت است .
تشنّج - خصوصاً با اسهال - و كزاز با هذيان ، قتّالاند [ و ] تشنّج عارض از شرب خَربَق ، قتّال است . تشنّج و غشى عارض بعد [ از ] طمث ، علامت ردى است .
و بعضى از آنها « 1 » ، دلائل كلام و صوت است
هذيان در امراض حادّه - خصوصاً با وقار و سكون « 2 » - بد است .
صوت ضعيف ، دلالت بر ضعف قوّه مىنمايد « 3 » .
سكوت طويل و تنفّر از كلام و يا كسى تكلّم ننمايد « 4 » و ناخوشى از مردم و رو به ديوار كرده نشستن ، دلالت بر وسواس و يا استرخاء عضل لسان و حنجره و يا بر تشنّج آن و يا ذهاب [ قوّه ] تخيلى كه مبدأ تكلّم به كلام است مىنمايد .
كثرت كلام شخصى كه عادت او سكوت باشد و همچنين سكوت كسى كه عادت او تكلّم بسيار باشد ، علامت ابتداى اختلاط عقل است .
سرعت كلام ، دلالت بر حرارت و آفت در دماغ مىنمايد .
كثرت ذكر مردگان و موت و بسيارى خوف از آن ، علامت ردى است .
و بعضى از آنها ، دلائل شهوت است
بطلان شهوت طعام : در مرض حاد ، دليل اجتماع اخلاط رديه است در معده و عروق . و در مرض مزمن ، دليل انحلال قوّهء نفسانى است و موت قوّهء طبيعى .
امتناع و باز داشتن خود از طعام در اختلاف دم مزمن ، ردى است .
هامش
( 1 ) . الف : از آن .
( 2 ) . ب : سكوت .
( 3 ) . ب : كند .
( 4 ) . ب : نمايد .