بعضى از آنها ، دلائل عروق است
انتصاب و بر آمدن رگهاى باريك كه نزد جبين و پلك چشم و چنبرهء گردن مىباشند ، ردى است .
و بعضى از آنها ، دلائل مقعده است
بروز مقعده در امراض حادّه بدون تزحّر ، دليل ردائت و سقوط قوّه است .
خروج رياحِ با صوت كسى كه عادى بدان نباشد و او را حيا آيد از آن ، در امراض حادّه ، بداست . و اگر بى اراده باشد ، در كمال بدى است .
بعضى از آنها ، دلائل آلات تناسل است
تقلّص و بر گشتن قضيب و انثَيين در امراض حادّه ، ردى و دلالت بر موت غريزى و يا وجع شديد مىنمايد .
لين و نرمى انثَيين و تقدّم آن هر دو در مرض حاد ، بد است .
احتلام : در اوّل مرض ، بد است . و در آخر آن ، نيكوست ، اگر قوّت باقى باشد .
عروض امراض حادّه زن حامله را و همچنين كوچك شدن پستان آن به يك دفعه ، دليل سقوط حمل اوست . و امّا اگر يكى از دو پستان او كوچك گردد ، دلالت مىنمايد بر آن كه حمل او تَوام است و يكى از آن دو طفل اسقاط مىيابد . و اگر پستان راست كوچك گردد ، پسر اسقاط خواهد يافت و اگر پستان چپ كوچك گردد ، دختر .
انعقاد خون در پستان زن ، دلالت بر آن مىنمايد كه حال او آيل به جنون مىگردد .
حدوث قروح و علل در گرده و مثانهء پيران ، دليل بر عُسر بُرء آنها است .
و بعضى از آنها ، دلائل اطراف است
برودت اطراف در امراض حادّه ، دلالت بر ورم احشا و يا انتفاى حرارت غريزى مىنمايد .
غشى ، دلالت قوى است بر عَطَب و سوءِ حال مريض ؛ خصوصاً در اوّل مرض و يا به حيثيتى كه بدن گرم نگردد بعد از آن .
كمودت اطراف و ناخنها ، دليل هلاكت . و سبزى و بنفشى و سياهى آنها ، بدتر . و