و انبطاح و بر رو در افتادن « 1 » و دست و پا را پهن كردن ، دليل ردى و كثرت اخلاط و الم و درد شكم است .
خواب بسيار بر بطن و صورت ، دليل بر آفت و الم در احشا است . و چون مريضى ضعيف گردد [ و ] روز به روز تزائد يابد به حيثيتى كه قدرت بر رفتار او را نَماند و بعد از آن قدرت بر جلوس و قعود نيز و بعد از آن از پهلو به پهلو گشتن نيز و قدرت بر پشت خوابيدن نيز و بر تكلّم نيز [ نماند ] ، هر چند معالجه و تدبير موافق درست كرده شود ، دليل سوءِ حال و عدم برءِ اوست .
و بعضى از آنها ، دلائل نوم و يقظه است
خواب روز يا بيدارى شب ، بد است در كسى كه معتاد بدان نباشد . و بيدارى شب ، دلالت بر سوءِ مزاج و يا وجع مىنمايد .
سُبات با ضعف نبض ، بد است [ و ] دلالت بر ضعف قوّه نه از جهت رطوبت دماغ مىنمايد ؛ خصوصاً هر گاه با اختلاط عقل باشد .
چون خواب احداث ثقلى عظيم و يا وجعى شديد در عضوى از اعضاء نمايد ، بد است [ و ] دلالت بر عجز طبيعت مىنمايد .
و خواب ننمودن - نه به روز و نه به شب - به هر وجهى كه باشد ، دليل بسيار ردى است .
و بعضى از آنها ، دلائل جلد است
كشيدگى جلد و چسبيدن آن بر استخوان - به حدّى كه چون بكشند با انگشت ، برنگردد به سوى موضع خود - ردى است و دلالت بر افناء رطوبت غريزيه مىنمايد .
ارتفاع بخار حارّ از جلد با « 2 » نَفَس بارد ، دلالت بر موت حارّ غريزى مىنمايد .
همچنين خشكى جلد و به هم كشيدگى آن بدون آن كه رُعافى و يا اسهالى به هم رسيده باشد ، دليل قرب موت است .
هامش
( 1 ) . ب : بر دور افتادن .
( 2 ) . الف و ب : ( يا ) آمده اما به نظر مىرسد ( با ) صحيح است .