و چون آب دهان مريض در گلوى او بند شود و يا آب كه بياشامد از بينى او برآيد ، دليل ردى است .
و چون انتقال يابد ورم ظاهر خُناقى به سوى داخل و عارض نگردد در ظاهر بدن خُراجى و چرك از دهان او برنيايد و وجع تسكين يابد ، دلالت بر قرب موت و يا انتقال مادّه به سوى ريه مىنمايد .
بعضى از آنها ، دلائل حُجُب است
چون حادث گردد : از ذات الجنب و ذات الريه ، برسام « 1 » و از احتراق شديد ، تشنّج و تمدّد و از ضربه بر سر ، اختلاط ذهن و حيرت و از نفث المدّه ، سلّ و از ورم كبد ، فُواق و از سَهَر ، تشنّج و اختلاط ذهن و از انكشاف عظم ، حمره كه ورم دموى است و از حمره ، عفونت و تفتيح و از ضربان شديد در قروح ، انفجارُ الدّم و از وجع مزمن در عضوى كه متّصل معده است ، تفتيح و از براز صِرف ، اختلافُ الدّم و از قطع عظم ، اختلاط ذهن ، تمامى اينها ، دلائل ردى و سوء حال مريضاند .
و بعضى از آنها ، دلائل معده است
حدوث فُواق و سرخى چشم بعد از قى و همچنين فُواق با قى و اختلاط عقل با قولنج ، دلالت بر سوء حال مريض مىنمايد .
فُواق و تشنّج در امراض حادّه - خصوصاً بعد از استفراغ مفرط - دليل ردائت حالاند .
ذهاب و بر طرف شدن شهوت غذا در مرض مزمن و يا مرض حاد ، نيز ردى است .
تنفّخ عضلات بطن و درد نمودن آنها ، دلالت بر ورم معده مىنمايد .
ضعف معده در امراض معده ، نيز دليل ردائت حال است .
بعضي از آنها ، دلائل نَفَس « 2 » است
خروج نفَس سرد از دهان و بينى ، در امراض حادّه ردى است [ و ] دلالت بر انتفاء حرارت غريزيه مىنمايد .
هامش
( 1 ) . الف : از ذات الجنب و ذات الريه و از ذات الجنب برسام .
( 2 ) . ب : تنفّس .