تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1396

مساهمون:

ص١٣٩٦
عارض نمىگردد اين حمّى مگر صاحبان امزجهء حارّهء يابسه را . و صورت و بدن در اوّل مرض ، بسيار لاغر مىگردد . [ علاج آن ] : اكثر آن است كه به چهارم نمىرسد و هلاك مىگرداند . و قابل علاج نيست ؛ چنان چه ذكر يافت . و بالجملة ، علاج آن است كه : حقنه نمايند آن را ؛ به نحوى كه در محرقه ذكر يافت . و ماءُ الشّعير با آب انار ترش ، هر صبح بخورانند . و تدابير هنگام نوبه ، به نحوى است كه در نوع اوّل ذكر يافت . و بويانيدن « 1 » جوز در اين مناسب نيست . و تدابير مبرّده و خورانيدن مبرّدات ، بسيار ضرور است . [ حميات مركبه ] و ببايد دانست كه آن چه ذكر يافت از حمّيات ، مفردات هر يك بود . و از تركيب آن‌ها با يك ديگر ، انواع و اقسام و افراد بسيار حاصل مىگردد ؛ زيرا كه تركيب : از دو جنس مختلف مىتواند شد ؛ مانند تركيب خلطى با يومى . و تركيب از دو نوع از يك جنس نيز ؛ مانند تركيب دو نوع خلطى با يك ديگر ؛ مانند داير با داير و لازم با لازم . و از اين جهت ، ضُروب « 2 » به انواع تراكيب حاصله از آن‌ها بسيار مىشود . لهذا اعتماد بر ادوار حمّيات در علامت نيست ؛ مانند آن كه : هر گاه دو غب با هم باشند ، نوبه هر روزه به دور نوبهء بلغمى آيد . و هر گاه مركّب از ربع داير باشد ، باز نوبهء هر روزه آيد . پس اعتماد بسيار ، در تشخيص علامات [ ديگر ] است ؛ چنان چه مذكور شد . تركيب ، بر دو نوع مىتواند بود : يكى ، آن كه دو مادّهء مختلفه ، جدا جدا در دو محل متعفّن گشته باشند ؛ مانند آن كه مادّهء صفراء در جايى و مادّهء بلغم در جايى . دوم ، آن كه دو مادّهء مختلف ، با يك ديگر مختلط گشته متعفّن گردند ؛ مانند آن كه قدرى از صفراء مخلوط به قدرى از بلغم گردد در يك محل و متعفّن گردد . و تفصيل هر يك اين‌ها طولى دارد ؛ زيرا كه ثُنائى و ثلاثى و رباعى و زياده بر اين‌ها مىتواند شد و ضُروب تركيب و
هامش
( 1 ) . ب : بوئيدن . ( 2 ) . الف : ضرورت .