آن چه سبب آن بلغم باشد :
علامت آن : آن است كه نوبهء آن هر روزه آيد ؛ مانند نوبهء مواظبه . و در صورت و پشت چشمها ، تهبّج « 1 » . و رنگ رو بر يك حال نباشد ؛ گاهى به رنگ قلعى و گاهى به زردى و گاهى به كبودى و گاهى به سياهى مايل . و لبها ، گاه « 2 » بسيار تيره . و گاهى چشمها بر آمده ؛ مانند كسى كه گلوى او را فشرده « 3 » باشند . و ساير علامات « مواظبه » .
علاج آن : بسيار صعب است ؛ به جهت فساد مادّه و نهايت غلظت آن و قوّت بسيار ضعيف [ كه ] اگر به مسهل قوى دفع مواد كرده شود ، قوّت وفا ننموده [ و ] ساقط مىگردد . و مسهل ضعيف ، مواد را به تحريك مىآورد و [ چون ] قوّت دفع ندارد ، زياده باعث فساد و ضعف قوّه مىگردد . و نيز اگر غذا را منع نمايند و يا « 4 » تقليل و يا تلطيف در آن نمايند ، قوّه ساقط مىگردد . و اگر غذا داده شود ، باعث مزيد علّت مىگردد .
و بالجملة ، تدابير آن است كه : در هنگام نوبه و حدوث غشى ، مكرّر گلاب و آب بر صورت او بزنند و مريض را خبر دار نمايند و نگذارند كه بى هوش گردد و ترياق فاروق به او بخورانند . و رآنهاى او را محكم بندند ؛ به اين نحو كه از زانو ابتدا نمايند تا پنجهها و تمام بدن او را بمالند . و دستها نيز و « 5 » در وقت ماليدن ، از فوق به اسفل آيند ؛ مثلًا از كمر تا پايين ، و دستها از شانه تا سر انگشتان . و به همين ترتيب ، تا به نصف زمان تب به ماليدن صرف نمايند . و « جالينوس » گفته : « بهتر از ماليدن ، تدبيرى اين را نيست » .
و صندل سفيد و جَوزِبوا با گلاب و عرق بهار سوده ، ببويانند « 6 » و بالاى قلب او بمالند . و لَخلَخه [ اى ] كه در محرقه ذكر يافت ، مكرّر نزد دماغ او بدارند . و صبح ، دو مثقال شيرهء تخم كرفس با سكنجبين شكرى يا عسلى هفت مثقال بخورانند . و يا عنبُ الثّعلب و رازيانه و بيخ
هامش
( 1 ) . ب : تهيج .
( 2 ) . ب : ( گاه ) حذف شده .
( 3 ) . الف : افشرده .
( 4 ) . الف : تا .
( 5 ) . الف : ( و ) حذف شده .
( 6 ) . ب : ببويند .