و اگر از احتراق صفراء باشد :
علامت آن : علامات « 1 » غلبهء صفراست .
علاج آن : نيز علاج آن است : به نحوى كه ذكر يافت .
و بالجملة ، ربعى كه از حرارت مزاج باشد ، بايد كه در منضج از گاو زبان و پرسياوشان و بادرنجبويه و شاهتره و بيخ كاسنى و تخم كاسنى ، از هر يك دو مثقال ، با ده مثقال ترنجبين ، بياشامند تا شش روز - و يا آن كه ماءُ الشّعير با سكنجبين بياشامند - و بعد از آن ، اين اجزاء را اضافهء منضج مذكور نمايند : بنفشه ، بَسفايج ، افتيمون ، از هر يك دو مثقال ؛ سَنامكّى ، پوست هليلهء كابلى ، از هر يك سه مثقال ؛ مويز منقّى ، بيست دانه ؛ فلوس خيارشنبر ، ده مثقال ؛ روغن بادام ، دو مثقال ، باز منضج مذكور را بياشامند تا چهار روز .
و روز پنجم ، همان مسهل را و به دستور تا پنج مسهل . و بعد از آن ، سكنجبين بُزورى و يا شربت بُزورى ، به نحوى كه در حمّى بلغمى ذكر يافت . و در بين هر شش روز ، يك مرتبه « معجون نجاح » به قدر چهار پنج مثقال بخورند و يا مسهل مزبور را .
در ايام تنقيه : در روز مسهل ، نخود آب با گوشت برّه و مرغ بچّه . و در روز منضج و غير آن ، آب قليه از گوشتهاى مذكورهء چاشنى دار ؛ از آب انارين و يا تمر هندى با چلاو و يا قيمه شوربا و يا پلاو .
بعد از اين تدابير ، مداومت به مخدِّرات مذكوره - از حبّ الشفا و غير آن - نافع .
و اگر احتراق ، از بلغم و يا سوداى طبيعى باشد :
علامت آن : برودت مزاج است ؛ چنانچه در حمّى بلغمى و « 2 » سوداوى ذكر يافت . و در سوداوى ، علامت رطوبت - مانند آب رفتن از دهان - مفقود و لاغرى و تيرگى بدن موجود .
علاج آن : منضجى از گاو زبان و شاهتره و پرسياوشان و بادرنجبويه و اصلُ السّوسِ محكوكِ مرضوض و اسطُوخودوس و بيخ رازيانه ، از هر يك دو مثقال ؛ گُلقند آفتابى ، پنج
هامش
( 1 ) . ب : علامت .
( 2 ) . الف : ( و ) حذف شده .