حمّاى يوم را انواع بسيار است ؛ بعضى از آنها منسوب به احوال نفسانىاند و بعضى به بدنى و بعضى به امور خارجى .
منسوب به احوال نفسانى ، بسيارند ؛ از آنجمله « سَهَرى » است كه از بيدارى بسيار به هم ميرسد . و « غَضَبى » كه از غضب و طيش بسيار و همچنين « غَمّى » و « فَرَحى » و « فَزَعى » و « فكرى » و « راحتى » و « همّى » كه از بسيارى هريك از اينها به هم رسد .
منسوب به احوال بدنى نيز بسيار است ؛ از آنجمله « استفراغى » و « تُخمى » و « تَعَبى » و « جوعى » و « راحتى » و « سدّى » و « سهرى » و « عطشى » و « غذايى » و « غَشى » و « قشيفى » و « وجعى » و « ورمى » است ، كه از هر يك از اينها به هم رسد .
و امور خارجى ، مانند « احتراقى » حادث از احتراق شمس است و يا از قرب آتش و « استحصافى » حادث از برودت هواى بسيار سرد و يا بسيار گرم و يا آب بسيار سرد و يا بسيار گرم و يا استحمام به آبهاى قابض ؛ مانند شبّى و زاجى و امثال اينها ؛ خواه هر يك به تنهايى و يا به تركيب بعضى با بعضى باشد .
و حمّاى دِق كه رسيدن گرمى غير طبيعى است به اعضاء اصليه - خصوصا دل - و گرم نمودن آن اوّلًا ، و رطوبات بدنيه را به تدريج فانى كردن ؛ چنانچه ذكر يافت . و گفتهاند كه : « آن ، حرارت غريبه [ اى ] است كه در بدن حادث شود به واسطهء حدوث آن در اعضاء اصليه » .
« حمّاى عَفِن » ، چهار نوع است : حمّاى دمويه و صفراويه و بلغميه و سوداويه ؛ به اعتبار آن كه اخلاط « 1 » همچنين چهار نوع است . و هر يك مطلقا بر دو نوع است « 2 » : « داخل عروقى » كه تب آن لازم مىباشد تا قلع مادّه گردد . و دوم ، « خارج عروقى » كه داير و با نوبه مىباشد . پس اقسام آن هشت باشد ، الّا يك قسم دموى كه آن چون خارج عروق نمىباشد ، لهذا داير آن نمىباشد ؛ پس هفت قسم گرديدند ؛ مگر آن كه حمّيات وَرَميهء دمويه را كه خارج عروقاند ، البتّه از جملهء آن محسوب نمايند .
« حمّاى سونوخُسى » ، فى الحقيقهء قسمى على حِدَه نيست ؛ زيرا كه از عفونت دم حادث نگشته و داخل حمّيات يوميه نيز نيست و لهذا آن را « حمّاى خلطى » گفتن اولى است نه عفونى .
هامش
( 1 ) . ب : اختلاط .
( 2 ) . ب : نوعاند .