پس براى « شَطرُ الغِب » ، دو نوبه و براى « غِبّ لازم » ، يك نوبه باشد .
و حمّى صفراوى نافض ، آن است كه : مادّهء آن ، صفراى صِرف باشد و به آن بدن بلرزد و بجهد و حركات غير اراديه نمايند .
و حميات بلغميه كلّيتا دو نوع است :
يكى آن كه مادّهء آن در داخل عروق تعفّن يافته . دوم ، آن كه در خارج عروق . داخل عروقى ، دائمى و خارج عروقى ، غير دائمى باشد .
داخل عروقى ، « حُمّى لثقه » است . و خارج عروقى ، انواع است ؛ از آنجمله :
يكى ، « حمّى دايرَه » است كه مواظِبَه « 1 » نيز نامند .
ديگرى ، « لَيلى » كه به شب آيد ؛ يعنى نوبهء آن شب باشد و به روز واگذارد .
و ديگرى ، « نَهارى » يعنى تبى است كه به روز آيد و شب واگذارد .
نهارى ، بدتر از ليلى است ؛ به اعتبار غلظت مادّه .
و ديگرى ، « انقيالوس » است ؛ يعنى تبى است كه در آن ، برودت بسيار در باطن و حرارت در ظاهر ملمس باشد ، به سبب احتباس بلغم عَفِن زجاجى در قعر بدن و اعماق آن .
و ديگرى ، « ليغوريا » است ؛ يعنى تبى است كه در آن ، حرارت در باطن و برودت در ظاهر ملمس باشد و مادّهء اين ، بيش تر بلغم غليظى است كه در باطن تعفّن يافته و گاه صفراى بسيار غليظ نيز مىباشد .
ديگرى ، « غَشيهء » [ است ] و آن ، تبى است كه به آن غشى عارض گردد و لازم آن باشد . و اين دو نوع است :
« غشيهء خلطيه » كه از بلغم خام بسيار متفرّق در بدن حاصل از تخمه به هم رسد .
« غشيهء دقيقهء رقيقه » و سبب اين ، كيموسات رقيقهء بلغميه و يا صفراويهء رديهء سمّيه است . و اين حمّى ، بسيار گرم و ردى و خطرناك است . و لهذا نبض و قوّه در نوبهء اوّل و دوم در اين زائل مىگردد . و اكثر آن است كه تا چهارم قوّه وفا نمىكند و هلاك مىگرداند .
هامش
( 1 ) . الف : مواذيه .