تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1374

مساهمون:

ص١٣٧٤
و طلاى سورنجان و بيخ بنفشه و مرِّ مكّى [ و ] صبر سُقوطرى با گلاب ؛ و يا سورنجان و بيخ نى ؛ و يا سورنجان و زراوند طويل و حبُّ الغار و قُسط تلخ و صبر سُقوطرى با گلاب و امثال اين‌ها . و بعد از طلاى اين‌ها ، ماليدن روغن بادام تلخ نافع است . در همهء انواع ، جهت تسكين وجع ، ضماد عدس مقشّر و استخوان سوختهء انسان - و اگر نباشد ، از غير انسان - و سورنجان و پوست خشخاش و تخم خشخاش ، بسيار نافع است . و اغتسال محلّ وجع به آبى كه در آن ، مَرزَنجُوش و بِرِنجاسف و بابونه و اكليلُ المَلِك و پودنه و صعتر ، همگى و يا بعضى از اين‌ها جوشانيده باشند ؛ خصوص در نوع اخير . و همچنين اغتسال به آبى كه علف اسفند در آن جوشانيده باشند . و طلاى مغز قلم گاو و يا [ مغز قلم ] شتر با روغن بابونه . و صبر زرد و مُرِّ مكّى و زعفران ، اجزاء را « 1 » مساوى ، به آب كلم . و حُلبَه با آب و سركه طبخ نموده ، قدرى عسل داخل كرده ، باز بجوشانند تا غليظ شود و ضماد نمايند . و ضماد بيدانجير ، سه جزء ، در دُردى ته خُمِ سركه و روغن گاو تازه ، از هر يك يك جزء ؛ و سرگين گاو خشك به قدرى كه اجزاء را « 2 » غليظ گرداند ، سوده ، ضماد نمايند . اضمدهء دمويه و صفراويه ، در اين نيز نافع است .

فصل بيست و دوم از مطلب دوم :

در بيان « حميات »

بدان كه حُمّى - به ضمّ حا و فتح ميم مشدّد و يا - به فارسى « تب » را نامند . و آن ، حرارتى غريب باشد كه در قلب مشتعل گردد و ارواح را گرم گرداند و از آنجا ، به واسطهء شرائين ، به ساير اعضاء پراكنده شود و جميع بدن را گرم نمايد و به افعال طبيعيه ، ضرر و خلل رساند كه كَما ينبَغى بر مجراى طبيعى صادر نگردند . و اجناس عاليهء آن ، سه است : حمّاى دِق ، حمّاى عَفِن ، حمّاى يوم ؛ جهت آن كه اجزاء تركيب بدن ، اين سه‌اند :
هامش
( 1 ) . الف : ( را ) حذف شده . ( 2 ) . الف : ( را ) حذف شده .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1374 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى