تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1371

مساهمون:

ص١٣٧١
خوردن ترشىها ؛ خصوصا سركه . و ادويهء مبرّدهء مرطّبهء بسيار و حركات عنيفه و راه رفتن بسيار ؛ خصوصاً در مكان نمناك و صلب و سنگستان . و نشستن بر زمين نمناك و خوابيدن بر آن . و آشاميدن آب بسيار . و بوييدن گل سرخ . و فكر بسيار نمودن در غير آن . و مغموم و مهموم بودن و خوف برداشتن . و ترك جماع نمودن مدت‌ّها و در فكر آن مطلق نبودن به حدّى كه فراموش نمايند جماع را . همهء اين‌ها مُضعِف باه‌اند .

فصل بيست و يكم از مطلب دوم : در بيان « امراض مَفاصِل » و « عِرقُ النِسا » و « نِقرِس »

بدان كه وجع مفاصل ، دردى است كه در مفاصل به هم رسد . و آن ، گاه با ورم و گاه بى ورم مىباشد . و آن : اگر در مفاصل ران باشد ، كشيده تا زانو از طرف پشت ، آن را « عِرقُ النّسا » نامند . و اگر در انگشتان پا - خصوص ، ابهام - باشد و تا كعب و بالاتر از آن گاه سرايت نمايد ، آن را « نِقرِس » نامند . و اگر در ساير اعضاء باشد ، آن را « وجع مفاصل » گويند . و بالجملة ، سبب هر يك از اين‌ها ، انصباب مادّه [ اى ] است از موادّ بدنيه به اين اعضاء ، هر مادّه كه باشد ؛ پس :

اگر آن مادّه خون باشد

علامت آن : حمرت موضع و ورم آن . و شدّت وجع و گرمى آن . و ساير علامات غلبهء خون كه ذكر يافت . علاج آن : در ابتدا ، فصد باسِليق از جانب مخالف و اگر وجع در دست باشد . و اگر در پا باشد ، از جانب وجع و اگر احتياج به تكرار فصد شود ، فصد باسِليق ديگر ننمايند ؛ بلكه فصد صافِن از جانب وجع كنند . و مُنضِجى از گاو زبان و شاه‌تره و عنبُ الثّعلب و بيخ كاسنى ، از هر يك دو مثقال ؛