تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1355

مساهمون:

ص١٣٥٥
و اگر بعد از حقنه ، بقيه [ اى ] از وجع باقى مانده باشد ، روز ديگر منضج مذكور را بياشامند و روز ديگر باز احتقان نمايند ، تا مادّه بالمرّه مندفع گردد و وجع زائل شود .

و اگر سبب قولنج ، غير اسباب مذكور باشد ؛ از ورم و غير آن :

در معالجهء آن ، البتّه رجوع به طبيب حاذقى بايد نمود . و به نحوى كه - إن شاء اللّه تعالى - در « امراض مختّصه » ذكر خواهد يافت معالجه نمايند .

و نيز از آن جمله ، « زحير » است

كه آن را « پيچش » نامند . و آن ، وجعى و حركتى است كه در معاءِ مستقيم كه متّصل به مقعده است ، براى دفع براز محسوس گردد . و از آن ، رطوبتى لزج مخاطى - گاه مخلوط به خون و گاهى بى خون - اخراج يابد .

سبب آن : گاه رطوبت گزنده باشد كه به آن روده ريزد و باعث آن حالت گردد :

علامت آن : خروج آن رطوبت با « 1 » پيچش و زور و احساس وجع به زير شكم است . علاج آن : آشاميدن مزلقات و مغريات است ؛ مانند لعاب ريشهء خطمى و به دانه و بارتنگ و روغن بادام و كتيرا ، با « سفوف ابن ماسويه « 2 » » - اگر موجود باشد - و اين ، جميع انواع را نافع است در روز غير مسهل . و روز مسهل ، اين مسهل را بخورند : لعاب ريشهء خطمى ، لعاب بَزرِقطونا ، لعاب به دانه ، مغز فلوس خيارشنبر ، مقدار پانزده مثقال تا بيست مثقال در آن حل نموده ، صاف كرده ؛ روغن بادام سه مثقال داخل كرده ، نيم گرم نموده بياشامند . اگر محتاج به تكرار مسهل گردد ، يك دو روزى فاصله آن دوا را خورده ، باز اين مسهل را بياشامند تا زائل گردد . و اگر به اين زائل نگردد ، حقنه نمايند به العِبه و ادهان . و غذا ، بى گوشت ؛ از شورباى برنج و پهتى ماش با چلاو و با روغن بادام و يا كچرى « 3 » با روغن بادام تناول نمايند .
هامش
( 1 ) . ب : يا . ( 2 ) . الف و ب : ( ابن سويه ) آمده اما صحيح ( ابن ماسويه ) مىباشد . ( 3 ) . الف : كهچرى .