و اگر سبب آن ، سرمايى باشد كه به مقعده رسيده ؛ از نشستن بر سنگ سرد و يا زمين سرد و يا غسل نمودن به آب سرد و مانند آن :
علامت آن : تقدّم سبب مذكور .
علاج آن : جلوس بر سنگ گرم . و يا ملح و يا خاكستر گرم در كيسه [ اى ] كرده بر او نشينند و بر كمر بندند . و مخرج و كمر را به روغن گُل و يا بادام گرم نموده چرب نمايند . و بارتنگ و تخم مَرو را به روغن بادام چرب نموده ، بالعاب ريشهء خطمى گرم كرده ، بياشامند . و غذا به دستور .
و اگر به اين تدابير دفع نگردد ، به انحاء سابق كه ذكر يافت معالجه نمايند ؛ زيرا كه تدبير همهء انواع ، قريب به هم است .
و نيز از آنجمله ، « بو اسير » است
و آن ، دانههايى چند است كه بر مقعده ، بر سر عِرقى كه از كبد به سوى آن آمده به هم مىرسد . و آنها ، گاه ظاهر و محسوس از خارج مىگردند . و گاه غائر و داخل مىباشند و محسوس نمىگردند و گاه هم ظاهر و هم داخل مىباشند .
و بالجملهء ، دو نوع است : يكى ، « دَمى « 1 » » [ يا داميه ] كه خون از آن مىآيد . و دوم ، عَميا كه خون از آن نمىآيد . و با اين ، رياح و وجع زياده مىباشد . و هر يك ، با ورم و وجع شديد مىباشد و يا بى ورم و وجع .
و آنها از سه شكل بيرون نيستند :
يكى ، « ثؤلوليه » ؛ يعنى دانههايى چند به شكل ثآليل كوچك ، در نهايت صلابت . و اين ، بدترين انواع است ؛ به جهت آن كه مادّهء آن ، سوداى صرف است .
دوم ، دانههاى پهن گرد ارغوانى رنگ شبيه به دانهء انگور سرخ است . و لهذا اين را « عنبيه » نامند . و مادّهء اين ، ما بين دموى و سوداوى است .
سوم ، دانههاى نرم سرخ رنگ شبيه به دانهء توت . و لهذا اين را « توتى » نامند و مادّهء اين ، خون قريب به صرافت است با اندك سوداويت .
هامش
( 1 ) . ب : دانه .