بالجملة ، سبب مطلق بواسير ، خون فاسد سوداويست كه به اين موضع مىريزد و موجب حصول دانهها و ورم و وجع مىگردد . هر چند سوداويت در آن بيش تر ، قبول علاج دشوارتر و ديرتر مىنمايد .
و اين ، از امراض مُسرِيه است ؛ يعنى از نشستن به مكان و جايى كه شخص بواسيرى « 1 » نشسته باشد و چون برخيزد و ديگرى در آنجا نشيند ، كه اين را نيز عارض مىگردد ؛ و خصوص كه آن مكان هنوز گرم باشد .
علامت آن مطلقا آن است كه : رنگ و روى صاحب آن ، مايل به زردى و سبزى مىباشد ، اكثر به رنگ قلعى . و صورت و چشمها متهبّج « 2 » . و هضم او طعام را ضعيف . و دندانها نيز ضعيف و بد رنگ و بسا باشد كه به زودى بيفتد . و قوّت جماع او بسيار كم باشد . و در حركات ، زود مانده گردد . و گاه بخارات بو اسير سبب صداع و دوار گردد . و گاه رياح آن به جانب كمر و گردهها و شانه مىآيد و باعث درد و وجع مىشود و گاه به جانب امعاء و شكم مىآيد و باعث قراقر و جُشا از فوق و دفع رياح از تحت .
علاج آن مطلقا به چند وجه است :
اوّل ، تنقيهء بدن و اصلاح مزاج معده و كبد و طحال و [ اين كه ] خلط فاسد توليد نيابد .
دوم ، تدبير گشودن خون آن هر گاه محتبس گردد .
سوم ، تدبير تسكين وجع و ورم آن .
چهارم ، حبس و بند نمودن خون آن هر گاه به افراط آيد و باعث ضعف گردد .
پنجم ، تدبير قطع و اسقاط دانههاى آن كه بِالمرّه بر طرف گردد .
امّا اوّل را ، فصد باسِليق و صافِن در تنقيهء مادّهء آن بسيار نافع است . و فصد اسَيلَم از دست چپ جهت اصلاح طحال براى اصلاح بواسير نيز نافع است . و « شيخ الرّئيس « 3 » » ، فصد مأبِض - كه رگ زير كاسهء زانوست - در اين ، اقوى از فصدهاى ديگر فرموده و حجامت پايين وَرَكَين نيز .
هامش
( 1 ) . الف : بواسير .
( 2 ) . الف و ب : ( متهيج ) آمده امّا با توجه به متن قبل ( متهبّج ) صحيح است .
( 3 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 479 .