گردد و به ريسمانى بمالد و در گردن آويزد و يا در كمر بندد ، شپش را بكشد و ديگر تولّد نيابد . و لباس و رُخُوت را به دود كُندُش و ترمس بدارد و بپوشد . و يا آن كه برگ خربزه را كوبيده ، با روغن بادام مخلوط كرده بر بدن بمالد . و ماليدن آب نمك در حمّام بر بدن مانع توليد شپش است . و لهذا گفتهاند كه « 1 » « چون مولود را به آب نمك اوّلًا غسل دهند ، شپش در بدن او توليد نمىيابد » .
و بدان كه تدبير افتادن از مركب و يا بلندى و رسيدن صدمه به عضوى از لگد چهارپايان و يا سنگ و چوب و امثال اينها : آن است كه : اگر بر عضو شريف رئيسى - مانند سر و تهيگاه و بيضه - رسيده و يا به عضو غير شريف رئيس و ليكن با شدّت باشد ، بايد كه فصد نمايند « 2 » ؛ براى اماله از جانب مخالف لايق ؛ تا موادّ بدنيه ميل به عضو مؤوف نكند « 3 » و مفسده [ اى ] عظيمتر نشود ، پس اين ادويه را بر آن ضماد نمايند : ماش مقشَّر ، گِل ارمنى ، صَبرِ سَقُوطرِى ، آب برگ مُورد .
و اگر موضع صدمه رسيده ورم كرده باشد ، گل سرخ ، عدس مقشَّر ، گِل ارمنى ، شياف ماميثا ، صَندَل سرخ ، فوفِل ، با گلاب سوده بر آن ضماد نمايند . و اگر اين ادويه به هم نرسد ، برگ مُورد با زردهء تخم مرغ ضماد نمايند و يا بيخ هِليون با زردهء تخم مرغ و يا زيرهء سبز و صَبرِ سَقُوطرى به آب برگ مُورد .
و اگر از اينها هيچ يك ميسّر نيايند ، زرده تخم مرغ و ماش مقشّر ضماد نمايند « 4 » . و ضماد برگ مَرو ، بسيار نافع است . و همچنين ضماد رِيوَند چينى و يا زردچوبه و شكر سرخ - كه به هندى « گُر « 5 » » نامند - و آهك و مُغاث هندى و زردچوبه و حبُّ الرَّشاد . و اگر « موميايى معدنى » حاضر باشد ، از همه بهتر ؛ قدرى فرو برد و بر عضو مؤوف نيز بمالد ؛ بهترين همهء « 6 » ادويه است .
هامش
( 1 ) . الف : ( كه ) حذف شده .
( 2 ) . ب : نمايد .
( 3 ) . الف : نگردد .
( 4 ) . الف : نمايد .
( 5 ) . الف : كتر .
( 6 ) . ب : همه .