و بدان كه شرط را بايد عميق و غائر بزنند ؛ تا جذب از عمق و غور نمايد .
و هر گاه موضع التصاق مِحجَمه ورم نمايد و جدا كردن آن متعسّر گردد ، بايد كه خرقه و يا اسفنجه [ اى ] را به آب نيم گرم مايل به حرارت تر نموده ، حوالى آن را تكميد نمايند ؛ تا به سبب استرخاء آن نرم گردد و مِحجَمه به آسانى جدا شود و ورم چنينى ، هنگام استعمال محاجم بر نواحى ثدى - كه جهت منع نزف الدّم حيض و يا رعاف وضع مىنمايند - بيش تر عارض مىگردد و از اين جهت لازم است كه محجمه را بر نفس ثدى گذارند .
و طريق وضع محاجم آن است كه :
اوّلًا در محلّ مقصود حجامت ، روغن بمالند .
پس به زودى محجمه گذارند بدون شَرط و به دم بكشند تا زمانى قليل ؛ تا آن كه مادّه متوجّه آن موضع گردد و پخته شود و حسّ آن كم گردد ، پس محجمه را بردارند ؛ به آنكه موضع كشيدن به نفَس محجمه را - كه به دست بند نمودهاند كه هوا داخل آن نشود كه به ضرورت خلا ، عضو را به خود بكشد - بردارند و باز نمايند كه هوا داخل گردد . و بعد [ از ] دخول هوا ، خودبه خود منفصل مىگردد بى اذيتى .
پس شَرط - يعنى تيغ - زنند بر آن موضع تيغهاى طولانى عميق ، پس محجمه برآن گذاشته باز بمكند زمانى نيكو ؛ تا آن كه خون را خوب « 1 » جذب نمايد و اخراج كند و در جوف محجمه مجتمع گردد .
پس به دستور محجمه را جدا نمايند و خون را از جوف محجمه بردارند . و آن را و موضع حجامت را از خرقه پاك نمايند . و باز را به دستور وضع نمايند و زمانى صالح بكشند خون را و باز جدا نمايند ؛ اگر به قدر مطلوب و حاجت خون برآمده و باز در بر آمدن است ، بهتر و الّا باز چند تيغى بر آن بزنند . و به دستور سه مرتبهء ديگر وضع نمايند و جدا كنند تا به قدر مطلوب خون اخراج يابد .
پس موضع حجامت را خوب پاك كرده ، خرقه را ته « 2 » نموده ، گرم كرده آن موضع را بدان تكميد نمايند . و قدرى زردچوبه نرم سوده ، خشك بر آن موضع بمالند . و اگر پيش از
هامش
( 1 ) . الف : خواب .
( 2 ) . الف و ب : تر .