مابِض : كه عرق چهارم است از آنها . و اين در باطن زانو واقع است . و در آنجا دو عصب واقعاند مسمّى به « مأبِضان » . و چون عرق مذكور در آنجا واقع است متّصل بدين دو عصب ، لهذا مسمّى بدان گشته و به جهت قرب جِوار . و بعضى ، باطن ركبه را مابض مىگويند و عرقى كه در آنجاست ، به اعتبار تسميهء شىء به اسم محلّ و مكان « مابض » مىگويند . و فى الحقيقهء گويا نامى ندارد .
فايدهء آن : فايدهء صافن است . و ليكن در ادرار طمث و اوجاع مقعده و بواسير ، نافعتر از صافن است . و به جهت اوجاع احشا و وجع ظهر و رمد سودمند است .
طريقهء فصد آن ، است كه : ساق را ببندند و ران را نيز و چند قدم راه روند و چند مرتبه بنشينند و برخيزند تا آن كه عرق خوب ضاهرگردد ، و پس عرق را بگشايند به طول . و « علّامه » نوشته كه : بالاى زانو را به فاصلهء چهار انگشت ببندند به قوّت تمام . و مفصود را بر پشت مستلقى بخوابانند و پاهاى او را بردارند . و تفتيش عرق نموده آن را بگشايند . و « شيخ الرئيس » نيز همين حيل را نوشته و بالجملة ، نافع است امراضى را كه حادث مىگردند از موادّى كه مايل به سوى رأساند و نيز امراض سوداويه را .
[ تبصره ] : و ببايد دانست كه تضعيف فصد رگهاى [ رِجل ] ، قوىتر و بيش تر از تضعيف فصد رگهاى دست است ؛ به جهت آن كه دور مىگرداند فصد عروق رجل - به سبب جذب و ميل - روح را از قلب و اعضاء رئيسه .
شعبهء هفدهم : در بيان شرائين مفصودهء سر و دست
بدان كه شرائين مفصودهء سر دو نوعاند :
يكى : آن كه بر صُدغ - يعنى بناگوش - واقع است ؛ به هر صُدغى يك شريان و اينها را گاهى سَلّ و گاهى بَتر و گاهى كَى - كه « داغ » نامند - مىنمايند . و مقصود از همه ، حبس نوازل حادّهء لطيفه است كه منصّب مىگردند به سوى عين و فصد ، سهل تر از داغ و داغ ، سهل تر از بَتر و بَتر ، سهل تر از سَلّ است و اكثر مردم را [ كه ] به خيالات منذره به نزول ماء مبتلا بودند ، چون داغ آن شريان نمودند سودمند افتاد و مانع نزول گرديد و همچنين فصد و بَتر و سَل نيز انتشار « 1 » را نافع است و ليكن چون خطرناك است ، احتياط تمام در اين مرعى بايد نمود .
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( انتثار ) آمده اما با توجه به متن : ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ج 1 ص 211 . ( انتشار ) صحيح است .