دوم : آن كه خلف اذُنَين واقعاند ؛ هر طرف دو شريان . و فايدهء فصد آنها : جهت انواع رمد و ابتداء غشاوه و نزول ماء و عشا « 1 » و صداع مزمن است . و خالى از خطر نيست . و بطىءُ الالتحاماند . و سَلّ و بَتر نتوان نمود ؛ زيرا كه موجب عَنَن و انقطاع نسلاند ؛ چنانچه « ابقراط » و « شارح اسباب و علامات » و غَيرُهُما « 2 » نوشتهاند .
امّا شرائين مفصوده كه در دست واقعاند ، دواند :
يكى ، كه در دست راست بر پشت كف ما بين سبّابه و ابهام واقع است و آن را جهت اوجاع مزمنهء كبد و حجاب « 3 » مىگشايند و نفع بسيار عجيب مىبخشد . نقل است كه : « جالينوس » ، اوجاع كبد داشت ، به خواب ديد كه او را امر به فصد اين شريان نمودند ، چون بيدار شد و به عمل آورد ، منتفع گشت . و به تجارب نيز يافتهاند . و نيز معلوم است كه التحام موضع فصد شرائينى كه دور از قلباند ، تعسّرى ندارند و فصد آنها مخوف نيست .
دوم ، شريانى است مايل تر از شريان اوّل به سوى باطن كف . و فايدهء بَتر آن ، قريب به فايدهء فصد آن است .
[ تبصره : بتر و سلّ ]
بَتر : به فتح باءِ موحده و سكون تاءِ مثنّات فوقانيه و راءِ مهمله در لغت به معنى قطع عرضى است كه در عصب و يا در عروق واقع شود . و به اصطلاح اطبّاء ، آن است كه : پوست بالاى شريان را به طول بشكافند كه شريان ظاهر گردد و به صنّاره ؛ يعنى ميل مدوّر املسى كه به سر آن گودى باشد كه چون زير عرق اندازند ، عرق در آن گودى آيد و بماند و نلغزد پس آن صنّاره را زير شريان انداخته شريان را بالا كشند كه برآيد . و از دو جانب ، آن را به رشتهء ابريشم محكم بندند ؛ به نحوى كه فصل ميان هر يك از موضع ربط به خيط ابريشم ، سه انگشت مضموم باشد . و از وسط آن را به مقراض تيزى قطع نمايند . و ادويهء قاطع دم بر آن بپاشند .
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( غشاء ) آمده اما صحيح ( عشا ) است .
( 2 ) . الف : غير همان .
( 3 ) . ب : حجامت .