شعبه شانزدهم : در بيانِ عروقِ مفصودة رِجل :
بدان كه عروق مفصودهء پا ، چهار وريداند : 1 - صافن ، 2 - عرقِ خَلفِ عُرقُوب ، 3 - عِرقُ النَّسا ، 4 - مَأبِض .
صافِن - كه عِرَق اوّل است از آنها - و آن ، بر جانب انسى كعب آمده عرق كبيرى ظاهر است . و صافن ، به معنى سليم است . و چون اين عرق سالم است از شريان ، يعنى در تحت و جَنبَين « 1 » آن شريان و عصبى نيست ، لهذا مسمّى بدان گشته .
فايدهء فصد آن : استفراغ دم از اعضاء ماتحت كبد و ازالهء مادّه از نواحى اعضاء عاليه به سوى سافله است . و لهذا در امراض دمويهء دماغيه ، تقدّم فصد آن را نيكو دانسته ؛ چنانچه « قرشى » در مبحث سُبات در شرح كلام « شيخ » كه اشاره به فصد صافن و قيفال كرده مىگويد كه : « فصد صافِن و حجامت ساقين ، در آن هنگام به كار مىآيد كه مادّه در اوّل صعود باشد و هنوز صعود نيافته بالتّمام . و در آخر صعود ، فصد قيفال بايد كرد . امّا هر گاه مادّه در سر مستقر گردد و صعود منقطع شود ، اولى فصد عروق جَبهَه و حجامت بر نُقرَه است » .
و نيز در شرح اسباب و علامات در بحث ماليخوليا كه سبب آن امتلاء تمام بدن باشد ، مىنويسد : بدون قيدِ « اوّل تصعّد » كه فصد صافن اولى است از فصد قيفال ؛ تا آن كه انجذاب به سوى مكان ابعد واقع شود ؛ خصوصاً در زنان .
ببايد دانست كه فصد صافن ، ادرار طمث به قوّت و تفتيح افواه بواسير مىنمايد . و قائم مقام عرق النساست . در وجع عرق النسا و جهت خارش ران و خُصيه و قَضيب و قروح اينها اثر تمام دارد .
و دستور فصد آن ، آن است كه : پا را از بالاى شتالنگ ببندند و گامى چند بروند و كُره در زير پا بر آن بفشارند تا عرق خوب ظاهر گردد . و اين ، در صورتى است كه ظاهر نباشد و ربط تنها كافى نبود . پس اگر آن را بگشايند ، در حين گشودن بايد كه مريض ايستاده باشد ؛ تا خون به سهولت مندفع گردد .
و اين رگ در بعضى مردم راست آمده و منشعب نگشته . و در بعضى مردم قريب به كعب رسيده ، دو شعبه از دو جانب آن برآمده ، به طرف پايين رفته . و لهذا فصّاد ، بايد كه صاحب وقوف باشد و بشناسد اصل را از فرع ، و اصل را بگشايد نه فرع را .
هامش
( 1 ) . ب : و در جنبين .