و چون كسى را لا بد و به ضرورت سَلّ نمايند ، اولى و بهتر آن است كه بعد [ از ] شدّ قوى و قطع ، كَى و داغ فرمايند موضع قطع را بعد [ از ] تنقيه تا بىمضرّت باشد و خون انفتاق و نزف الدّم « 1 » و حدوث ابورسما نباشد ؛ چنانچه « شارح اسباب و علامات » نيز چنين گفته .
فايده در بيان اوقات فصد
بدان كه فصد ، يا اختيارى است يا اضطرارى .
فصد اختيارى را بهترين اوقات ، وقت ضُحى - يعنى چاشت روز - است بعد [ از ] اتمام هضم و نقص ، و ايام ناقص النّور ماه كه از پانزدهم تا بيست و هفتم . و امّا از اوّل ماه تا چهاردهم - خصوص در اسبوع اوّل يعنى در هفته اوّل كه زائد النّور است - بنا بر ثَوَران و هيجان رطوبات به مناسبت زيادتى نور قمر جايز نيست ؛ جهت آن كه خون صالح با فاسد در اين هنگام و ايام مختلط مىباشد . و همچنين در آخر ماه ؛ به سبب آن كه اخلاط در آنوقت متكاثف مىباشند و اخراج اخلاط متكاثفه ، دشوار و موجب ضعف است .
[ نكته ] : و كسى كه عرق بسيار نمايد به سبب امتلاء بدن ، علاج آن فصد است ؛ زيرا كه استفراغ كلّى است ؛ چنانچه ذكر يافت .
[ نكته ] : و بساست كه صاحب حمّى با « 2 » صداع شديد واجب الفصد را اسهال طبيعى عارض گردد ؛ بدان سبب احتياج به فصد او را نماند ؛ به جهت اخراج موادّ فاسدهء محتاجه به فصد به اسهال .
و فصد اضطرارى را وقتى معين نيست ؛ هر وقت شدّت احتياجى داعى گردد و مضطر گرداند ، همان وقت بلا توقّف و تأخير فصد نمايند ، گو نصف شب باشد . و هيچ مانعى آن را نيست هنگامى كه قوّت و سن مساعدت نمايند و مانعى قوى تر از حاجت و ضرورت داعيهء مذكوره نباشد .
و باقى شرايط فصد و آلات آن - كه « مِبضَع » نامند و به فارسى « نيشتر » - ذكر يافت و بايد كه زنگدار و شكسته و كُند نباشد ، بلكه صاف بىزنگ تيز باشد .
هامش
( 1 ) . ب : ( الدم ) حذف شده .
( 2 ) . الف : يا .