عروق « 1 » خلف عُرقوب : كه عِرق دوم از آنهاست و نامى خاص ندارد و عقب عرقوب واقع است . و گويا شعبه [ اى ] از صافن است .
و فايدهء آن [ فايده ] صافِن است . و عُرقوب - بضمّ عين مهمله و سكون راءِ مهمله و ضمّ قاف و سكون واو و باءِ موحَّده - ، عصب غليظ را نامند كه بر عقب پاى انسان كشيده شده .
عِرقُ النَسا : كه عرق سوم است از آنها . و آن ، رگى است كه از جانب وحشى رِجل تا به كعب آمده و بر پشت پا رسيده . و علامت اين رگ ، آن است كه بر او چند گره مىباشد در اكثر مردم . و در بعضى مردم ، اندكى پيچ و خم خورده مانند كِرمى و حركت سريع دارد .
فايدهء فصد آن : در اكثر نفع از براى وجع عرق النسا ، زياده از صافِن است . و در ديگر امور قريب به صافن .
و طريقهء فصد آن ، آن است كه : دستار درازى و يا نوارى ؛ يكسر آن را بر محلّ مفصود - كه اسفل ساق متّصل به شتالنگ است يعنى كعب پا - بندند و باقى را بر تمام ساق در آن بپيچند [ و ] مستحكم و بفرمايند كه مريض چند مرتبه بنشيند و برخيزد . و اگر قبل از فصد به حمّام رفته باشد ، بهتر است و اعانت بسيار مىنمايد بر ظهور عِرق ؛ زيرا كه اين عرق در اكثر مردم مخفى مىباشد . و چون ظاهر شود ، بايد كه پاى مريض را بر خشتى گذارند و از جانب و حشى از كعب آن را بگشايند طولانى يا از فوق آن يا تحت آن ؛ زيرا كه در دو جانب آن عصب است تا اذيتى بدان نرسد .
و اگر قريب به شتالنگ ظاهر نشود ، شعبه [ اى ] از آن كه ميان خنصر و بنصر است ، آن را بگشايند . و « صاحب ذخيره » گفته كه : « اگر شعبه [ اى ] به هم رسد ، فصد اين بهتر است ؛ زيرا كه مأمون از خطاست . و اگر در اين موضع پيدا نشود ، قريب به شتالنگ آن را بگشايند » . و از كلام « شيخ » در « قانون « 2 » » كه در وجع مفاصل نوشته كه : « عرقى كه ميان خنصر و بنصر پا واقع است ، فايدهء فصد آن بعد از عرق النساست . و بعضى گفتهاند كه انفع از عرق النساست » مشعر است بر آن كه عرق مذكور ، غير عرق النسا است .
هامش
( 1 ) . ب : عرق .
( 2 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 2 ص 625 .