مضرّت اين ، بيش تر از منفعت آن است در اكثر . و احوط در فصد اين آن است كه اوّلًا فصد دست نمايند و بعد از آن اين را بگشايند . و طريقهء فصد اين آن است كه مبضع طويل الرأسى را بر موضع معلوم مذكور فرو برند بى ربط و شدّ عنق و خون قليل از آن بگيرند و خون قليل از آن اخراج مىيابد .
عرق تحت الخُشّاء : عروق هشتم اند از آنها و آن ، عروق « 1 » عقب گوش نزديك استخوان واقعاند . و خُشّا - به ضَمّ خاى معجمه و شين معجمهء مشدّده و الف - ، نام استخوانى است كه خلف اذن واقع است و اصل آن خوششا بوده كه يك شين را در ديگرى ادغام نموده و تثنيهء « 2 » آن خشاءان است و محلّ فصد اينها متّصل به نَقَره است .
فايدهء فصد اينها ، رفع سدر كاين از خون لطيف و اوجاع متقادمهء رأس است .
چهار رگ : كه عروق نهماند از آنها و آن چهار رگاند ؛ دو بر لب بالا از هر دو جانب و دو بر لب پايين نيز از هر دو جانب و چون لب را برگردانند به طرف بيرون ، ظاهر مىگردند ؛ خصوص نزد شدّ عنق .
فايدهء فصد آنها ، رفع قروح فم و قلاع آن و قلاع و اوجاع لثّه و اورام و استرخاء و قروح سر و بواسير و شقاق كه بر لب به هم رسد .
طريقهء فصد آنها ، آن است كه مبضع مدوّر الرأس نوك دار بگشايند كه آن معروف است به « ورده » .
عرق باطن ذقن : كه عروق دهم است از آنها . و آن ، رگى است كه زير زبان بر باطن ذقن واقع است .
فايدهء فصد آن ، رفع خوانيق و اورام لوزتين است .
عرق تحت لسان : كه عرق يازدهم است از آنها . و آن ، رگى است كه در زير زبان واقع است و « رگ زبان » نامند .
هامش
( 1 ) . الف : ( عروق ) حذف شده .
( 2 ) . الف : تثبيه .