بسيار باشد و به سبب فصد به تحريك در آيند و به قلب برسند و باعث غشى گردند . و كسى را كه قبل از فصد به جهت خوف بىهوش گردد ، علامت رقّت روح و ضعف قلب آن است او را فصد نبايد كرد حتّى المقدور . و كسى را كه از ديدن خون خود و يا خون ديگرى غشى عارض گردد ، با وجود عدم خوف از فصد ، علامت ضعف دماغ اوست يا به جهت خيالات سوداويهء فاسده ؛ چنانچه اكثر مشاهده مىشود .
و وجه كثرت حدوث غشى بعد [ از ] حبس دم و عدم آن نزد خروج آن ، آن است نه طبيعت و روح نزد خروج دم حركت به خارج مىنمايند و متوجّه التحامِ « 1 » موضع شَقّاند و اين ، مانع حدوث غشى است ؛ مگر نزد افراط خروج . و هر گاه خون حبس گردد و طبيعت و روح به جانب قلب متوجّه گردند و روح به سبب انتشار و مصاحبت خون مندفع گشته و تحليل يافته و از مقدار طبيعى خود كم شده ، لا محاله از تدبير ظاهر و باطن هر دو عاجز مىماند و بالضرورهء مجتمع مىگردد در قلب و تعطيل در حواسِّ ظاهره به هم مىرسد تا هنگامى كه استراحت يابد و روح ديگر توليد يابد و مُعِين آن شود در كفايت مهمّات باطن و ظاهر .
و بدان كه هر گاه در حمّيات مُطبِقه و مبادى سكته و خوانيق و اورام عظيمهء مهلكه و اوجاع شديده فصد نمايند و قبل از آن كه خون به قدر ضرور مطلوب بگيرند غشى عارض گردد ، خوفى نبايد نمود و به تدارك غشى بايد پرداخت . و باز بايد خون گرفت تا مقدار مطلوب و ليكن اجازت بر اين عمل در صورتى است كه قوّت قوى باشد و اگر ضعيف باشد به زودى بند نمايند و ديگر نگشايند .
شعبهء چهاردهم : در بيان عروق مفصودهء سرو دهن و گردن و حلقوم
بدان كه اين رگها را مورّب گشودن بهتر است مگر وِداجَين را . و چون عِرق بعضى اوردهاند و بعضى شرائين ، آورده را اوّلًا ذكر « 2 » نموده مىشود و بعد از آن شرائين را .
هامش
( 1 ) . ب : التيام .
( 2 ) . ب : اولًا آورده را ذكر .