جراحتهاى سيوف و غير آن ديده مىشود و تدبير بطر شريان بعد از اين در مبحث فصد شريان - ان شاء اللّه تعالى - ذكر خواهد يافت .
حبل الذراع
اين ، عرق چهارم است از عروق مفصوده . و اين ، رگى است كه از انسى ساعد ظاهر شده و به اعلاى ساعد ممتد گشته اندك پستتر به طرف وحشى رفته نزديك به خورده دست و جهت امتداد آن بدين حيثيت كه به ريسمان مشابهت دارد مسمى به « حبل الذراع » گشته .
و در تحقيق اين رگ و منافع فصد آن اختلاف است . و وجه اختلاف آن ، آن است كه در اكثر دستها اين رگ مفصود است و لهذا « صاحب ذخيره » « 1 » نوشته كه حبل الذراع در اكثر مردم باسِليق است و در بعضى مردم با اكحل آميخته و « صاحب خلاصهء التجارب » گفته كه آن مركّب از باسِليق و اكحل است . و بعضى گفته كه دنبالهء باسِليق است در بعضى مردم .
و بالجملة ، اطبّاء اتّفاق نمودهاند كه رگ مذكور از انسى ساعد به اعلاى آن رفته ، پس به جانب وحشى ميل نموده به خُردهء دست نزديك گشته ؛ [ است ] پس هر عرقِى « 2 » كه غير از اكحل و باسِليق بدين صفت و هيأت يافت شود ، حكم بايد نمود كه آن حبل الذراع است ؛ خواه ما بين اكحل و باسِليق باشد و خواه ما بين باسِليق و ابطى .
بهترين فصد آن ، آن است كه مورّب گشايند ؛ مگر در صورتى كه در دو جانب آن شريان باشد كه در اين صورت طولانى گشايند . و آن ، بنا بر قول قدما و « شيخ الرئيس » در حكم قيفال است ؛ زيرا كه ايشان اين را « كتفى بحت » مىدانند و « صاحب ذخيره » و بعض متأخّرين در حكم باسِليق . و چون نفع اين از قيفال با « 3 » باسِليق حاصل مىگردد ، بنا بر اختلاف قَولَين ، وجود و عدم آن على السويه « 4 » است و وجه اختلاف فايدهء آن نزد اطبّاء آن است كه وجود و عدم عِرقى كه متَّفقٌ عليه باشد ، مرتكب فصد آن گرديدن چه ضرور و حاجت است ؟ !
هامش
( 1 ) . سيد اسماعيل جرجانى ، ذخيرهء خوارزمشاهى ، افست ، بنياد فرهنگ ايران ، ص 193 .
( 2 ) . ب : بر عرقى .
( 3 ) . ب : يا .
( 4 ) . ب : عدم عرقى على السويه .