تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1221

مساهمون:

ص١٢٢١
هرگاه بر سبيل خطا جراحتى بدان رسد ، تدبير آن است كه جراحت جلد را نگذارند كه زود ملتئم گردد و به التيام جراحت عصب پردازند . و بعد [ از ] التيام آن متوجّه التيام جلد گردند و نواحى جراحت و تمام دست را به ادهان حارّهء مناسبه تدهين نمايند و اجتناب فرمايند از استعمال مبرّدات خارجيه . بيايد دانست كه هر چند زير قيفال و اكحل در اكثر مردم شريان نمىباشد ، و ليكن به ندرت بعضى را مىباشد ؛ پس اولى و احوط آن است كه در فصد هر عِرق ابتدا امتحان و تفحّص شريان نمايند و بعد از آن رگ را بگشايند .

باسِليق

كه عرق سوم است ، به لغت يونانى به معنى پادشاه عظيم است و چون اين عِرق شعبهء عظيم بزرگى است از رگى كه از ابطى آمده ، لهذا مسمّى بدان گشته . و در اين رگ ، شعبه [ اى ] از رگى كه از كتف آمده نيز مختلط گشته و اين عِرق ، مادونِ كتفى اكحل و از وسط انسى ساعد مايل تر به اسفل واقع است . ببايد دانست كه در هر وسطى يك وريد از جانب كتف آمده آن را « كتفى » نامند و يك وريد ديگر از طرف ابط و آن را « ابطى » نامند و كتفى در عضد منشعب گشته يك شعبهء آن بر كنار زند اعلى بدون اختلاط به شعبهء ابطى و آن را « قيفال » نامند و باقى شعبه‌هاى كتفى فرود آمده و با شعبه‌هاى ابطى مختلط گشته و عروق دست غير از قيفال بالاتّفاق و غير از حبل الذراع بالاختلاف ، همگى مركّب از شعبهء مختلطهء كتفى و ابطىاند . بالجمله ، باسِليق قريب به مرفق رسيده دو شعبه مىگردد ؛ يكى كبير علوى و آن را باسِليق به لفظ مطلق نامند و به فارسى « باسِليق مادى « 1 » » . و شعبهء صغير ، سُفلَوى است و آن را « باسليق ابطى » خوانند ؛ به جهت محاذات آن به ابط ؛ نه به معنى آن كه مركّب از كتفى نيست ؛ زيرا كه معلوم گرديد كه همگى عروق يد كه مفصوداند ، مركّب شعبهء كتفى و ابطىاند ، مگر قيفال كه آن بالاتّفاق كتفى صِرف است و حبل الذراع نيز نزد بعضى و - إن شاء اللّه تعالى - در محلّ آن مذكور خواهد شد .
هامش
( 1 ) . الف : باسليق بادى .