است . و چون اين عِرق مادون قيفال و ما فوق باسليق و مركّب از هر دو است و در وسط انسى ساعد واقع است اندك مايل به طرف اعلاى آنها ، لهذا موسوم بدان گشته ، و بعضى گفته كه خون در اين عِرق ، خون وافر بسيار است و اكثر آن را مىگشايند و رنگ آن كحلى است بدان جهت موسوم به اكحل گشته .
فايدهء فصد آن ، تنقيهء جميع بدن است بدون اختصاص به عضوى دون عضوى و در امراض عامّه ساطعه جميع بدن و غلبه خون و فساد آن مىگشايند و اين عِرق را به عربى « نهر البدن » و به فارسى « رگ بدن » و « هفت اندام » نيز نامند .
طريقهء فصد اين ، آن است كه نيشتر بيشتر فرو نبرند بلكه كم تر و بالاى رگ را به طول و به ملايمت بشكافند كه به سطح غائر زيرين عرق آسيبى نرسد ؛ به جهت آن كه زير آن عصبى است مفروش و به طولِ جهت آن است كه در دو جانب اين رگ نيز عصب مىباشد و در توريب نيز ايمن از وصول نيشتر به عصبى كه در دو جَنب آن است نيست . و نيز رگهاى مفصلى را بايد همگى به « 1 » طول بگشايند ؛ جهت آن كه اين بهتر است از براى سهولت اخراج دم و التيام عِرق نيز بى خوفى و بايد كه ما فوق مابض بگشايند چنانچه ذكر يافت ، نه مادون آن كه معمول اكثر جهله « 2 » است .
و ببايد دانست كه گاهى عصبه رقيقه مانند وتر « 3 » بالاى اكحل كشيده مىباشد ، پس بايد كه فصّاد و در حين فصد تفحّص و ملاحظهء اين را نمايد كه اگر عصبهء مذكوره يافته شود بر بالاى آن ، احتياط بليغ نمايد كه نيشتر به آن نرسد كه محدث خطر و مرض مزمن مىگردد .
و هر كه را عرق غليظ باشد ، اين شعبهء عصبه در آن ظاهرتر مىنمايد و در اين هنگام اگر جراحتى به آن عصبه رسد ، ضرر آن بيش تر مىباشد ؛ به جهت سهولت رسيدن هوا به آن ؛ به جهت آن كه برودت هوا ، مضرّ عصب مجروح است ؛ به سبب انقباض و اجتماع و زيادتى حصول تفرّق اتّصال .
هامش
( 1 ) . ب : كه به .
( 2 ) . الف : جمله .
( 3 ) . الف : و تير .