اوّل ، آن كه به سبب ضربان و جهندگى كه دارند ، خوف عدم التيام و نزف الدم است .
دوم ، آن كه چون در آنها خون قليل و روح كثير است ، باعث ضعف مىگردد به استفراغ روح بسيار با خون .
سوم ، آن كه به سبب اتّصالى كه با قلب دارند و روح حيوانى در آنها بيشتر است ، باعث ضعف قلب مىگردد فصد آنها .
چهارم ، آن كه امراضى كه محتاج به فصد شرائين باشند ، كم تر واقع مىشوند .
پنجم ، آن كه فصد آنها موجب « ابورسما » است در اكثر ؛ به جهت آن كه جرم آنها دو طبقه است ؛ چنانچه در تشريح آنها ذكر يافت و به سبب ضربان و سرعت حركت ، عسر الالتحاماند [ و لذا ] بساست كه جراحت جلد بالاى آنها قبل از التحام عِرق مُلتَئم گردد و خون از شريان بر آيد وزير جلد افتد و مجتمع گردد و همه خود مسمّى است به « ابورسما » به زبان يونان مگر در صورتى كه شقّ عرق « 1 » ضيق باشد و جلد را زود نگذارند كه زود ملتَئم گردد .
شعبهء سيزدهم : در بيان ماهيت و منافع اورِدهء مفصوده كه در دست است و تفصيل آنها
بدان كه از آورده كه در دست واقعاند و فصد آنها متداول است ، شش عرقاند : قيفال ، اكحل ، باسليق ، حبل الذراع ، ابطى ، اسيلم :
قيفال « 2 » : كه عرق اوّل است ، به لغت يونانى به معنى كنارهء هر شىء است و چون اين عرق بر كنارهء ذراع واقع است ، لهذا بدين نام مسمّى گشته . و به معنى پادشاه نيز آمده است ؛ به جهت آن كه چون از سر آمده و سر به منزلهء رئيس و پادشاه بدن است ، مجازاً مسمّى بدان گشته .
و فايدهء فصد آن ، مخصوص به اخراج خون از سر و گردن است و در هنگام امراض دماغى و عين و حلقوم آن را مىگشايند . و لهذا آن را به فارسى « سررو » گويند .
هامش
( 1 ) . ب : عرض .
( 2 ) . ب : اما قيفال .