تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1219

مساهمون:

ص١٢١٩
طريقهء فصد آن ، آن است كه بالاتر از « مابض « 1 » » يعنى موضع اتّصال عضد با ساعد ، سر عضله را بالا گذاشته ، انتهاى عضد را قريب به مفصل به تسمه [ اى ] و يا غير آن خيط عريضى كه رباط نامند به نحوى كه اذيتى به جلد نرسد مستحكم ببندند كه عِرق خوب ظاهر گردد [ حالا ] از موضعى كه نرم است [ و ] متّصل به مابض ، عرق را بگشايند به طول آن و وسيع ؛ تا آن كه خون به قدر واجب و حسب مدّعا اخراج يابد ؛ زيرا كه جرم اين عرق غليظ مىباشد [ و لذا ] شقّ ضيق كفايت نمىنمايد و اگر فصّاد خطا نمايد ، به زودى عرق را جسته بر آن نيشتر بزند و الّا ورم مىكند و اگر عرق مذكور در جاى خود پيدا نباشد ، شعبه [ اى ] از آن كه در وحشى ساعد آمده آن را جويند و بگشايند . و آن‌چه گفته‌اند كه فصد آن اسلم است ، بنا بر آن است كه فصد آن بر موقع و مكان مخصوص آن مأمون است و الّا آن‌چه عوام را مرّوج است كه بر سر عضلهء محاذى مابض و يا تحت آن مىگشايند ، اكثر غير مأمون از شرّ و ضرر است ؛ به جهت احتمال رسيدن جراحت به عضله . [ نكته ] : بدان كه اين قاعدهء مذكوره ، شامل فصد اكحل و باسِليق و ابطى نيز هست و واجب است كه مراعات آن در اين‌ها ؛ به جهت آن كه موجب اخراج خون كما ينبغى و ايمنى از لحوق آفات عصب و شريان است . و « قرشى » در « شرح قانون » گفته : جارى است عادت به فصد اين عروق اربعه [ در ] تحت مابض و حال آن كه واجب آن است كه فوق آن باشد ؛ به جهت آن كه بضع اگر به حذاى مابض باشد ، به آسانى خروج دم به طريق انزراق حاصل نمىگردد ؛ به جهت آن كه دست هر گاه حركت نمايد ، جلد آن موضع متكاثف مىگردد و منع انزراق مىنمايد . و اگر بضع تحت مابض واقع شود ، مأمون از آفات عصب و شريان به سبب كثرت عضل در آنجا نيست ؛ پس حذر و احتياط از رسيدن بيش تر به بعض شظاياى عصب لازم است لا محاله .

اكحل

كه عِرق « 2 » دوم است ، مشتقّ از « كحلاوش » يونانى است كه به معنى شىء مركّب
هامش
( 1 ) . ب : نابض . ( 2 ) . ب : عروق .