چند قليل القدر باشد و از اين جهت است كه بعد از فصد و اخراج ، فوراً تخفيف در بدن حاصل مىگردد و ليكن بايد كه تكثير در اخراج خون چنين كسى ننمايد و هر مرتبه كه فصد نمايند ، اندك خونى بگيرند هر چند تغير در رنگ خون به هم نرسد .
و بعد از فصد ، تنقيهء سوداء به مسهل سوداء نمايند و اگر چنين تدبير ننمايند در ابتدا و اواسط سنّ جوانى ، در سن شيخوخت بَر او بلغم و برودت مستولى خواهد گشت و سكته و امثال آن از امراض باردهء بلغميه او را عارض خواهد گرديد ؛ زيرا كه خروج دم فى الحال هر چند مخرج سوداء و باعث فرح است و ليكن افراط آن به جهت ازالهء رطوبت ، مزيد سوداء مىگردد و مزاج را سرد مىگرداند و هضم را ضعيف و هنگام ورود سنّ بارد يابس ، لا محاله امراض بارده حادث مىگردد و لهذا احتراز از اخراج خون بسيار در آنوقت واجب دانند .
و ببايد دانست كه بسيار است كه فصد باعث حدوث « 1 » حمّيات گردد ؛ به سبب تهيج اخلاط ساكنه و حدوث عفونت در آنها و حمّيات ، باعث تحليل عفونات گردند ؛ مثلًا در بدن ، خلطى عفنِ قليل المقدار ساكن باشد و فساد آن ظاهر نگردد و اتّفاقاً فصد نمايند و آن خلط به حركت و ثَوَران آيد و حمّى حادث گردد و به سبب نوبات و تحريكات ايام حمّى به تحليل رود و باعث ايمنى از آفات متوقّع شود .
بدان كه هر صحيح المزاج كه فصد نمايد ، بايد كه بعد از آن اشربهء قويهء مناسبه بياشامد تا تدارك ضعف معدهء حاصله از فصد نمايند و معين انهضام طعام گردد . و كسى كه معتاد به عروض غشى باشد نزد فصد ، بايد كه قبل از فصد او را فصد فرمايند ؛ زيرا كه اين باعث عدم عروض غشى مىگردد ؛ چنانچه در حالت غشى ، فصد از مفيقات سريعهء آن است . و همچنين قىء اگر افتد در آن هنگام .
شعبهء دوازدهم : در بيان احكام عروق مفصوده بالإجمال
بدان كه عروق مفصوده يا اوردهاند يا شرائين . و اكثرِ مستعملِ فصد ، آورده است و فصد شرائين ، غير مستعمل الّا نادرا ؛ به جهت آن كه اطبّاء جرئت به مبادرت فصد آن نمىنمايند به چند وجه :
هامش
( 1 ) . ب : ( حدوث ) حذف شده .