غير فاسد و هنوز در انصباب بود ، بايد كه به زودى از جانب مقابل آن فصد نمايند تا مادّه متوجّه آن جانب گردد . و قيد « سليم » براى آن است كه اگر مادّه ردىء باشد ، آن را ميل به جانب ديگر دادن جايز نيست ؛ زيرا كه موجب فساد ديگر مىگردد ؛ بلكه واجب است كه آن را از همان موضع به همان فصد سابق اگر تواند شد مندفع گردانند و الّا فصد ديگر قريب بدان عضو نمايند ؛ خواه مادّه در انصباب باشد و يا منصَبّ گشته و ايستاده .
« قرشى » حكايت نمود كه در دمشق در سنهء شش صد و پنجاه و ما بعد آن چنين اتّفاق افتاد كه مردم آن شهر را امتلاء خون به هم مىرسيد و بعد از فصد دست مفصود متورّم مىگرديد به ورم حارّ سرخ و اطبّاى آنجا به فصدِ دست دوم امر مىنمودند و هر كه را از دست ديگر فصد مىكردند ، اكثر در هفتم آن هلاك مىشدند و بعضى كه باقى مىماندند تا بيستم هلاك مىگشتند . و لهذا لازم است بعد [ از ] تورّم ملاحظه [ كنند ] و مادّهء ورم را دريابند كه از خون صالح سليم است يا از خون ردىء فاسد ؟ و به حسب آن چنانچه ذكر يافت فصد نمايند . و همچنين در استعمال مَراهِم بارده ؛ مانند مرهم اسفيداج و غير آن و اطليهء مبرّدهء قويه بر عضو متورّم مفصود تنقيهء مادّه از ردائت واجب دانند ؛ زيرا كه استعمال مَراهِم و اطليهء شديدة البرد با ردائت مادّه ، خوف عود و « 1 » انصباب مادّه به سوى احشا و اعضاء شريفه و مفضى « 2 » به هلاكت است .
و كسى كه در بدن او اخلاط بسيار باشد و فصد نمايد و خون آن مقدار كه مطلوب باشد نگيرد و آن فصد ، بنا بر تحريك موادّ ، موجب حمّى و فساد ديگر گردد تدبير جيد النفع در آن ، تكرار فصد است و اخراج خون زائد به قدر مطلوب اگر كفايت نموده بهتر و الّا به حسب غلبهء خلط با قى به استفراغ آن خلط بايد پرداخت .
و كسى كه در بدن او خون سياه سوداوى بيش تر تولّد يابد ، او محتاج است به آن كه به هر اندك مدّت فصد نمايند ؛ به جهت آن كه خون سوداوى با وجود آن كه به سبب ردائت و يبس طبيعت ، شديد الكراهة است طبيعت را [ و ] موجب ثقل بدن نيز مىگردد هر
هامش
( 1 ) . ب : ( و ) حذف شده .
( 2 ) . الف : مقفى .