و لرز شديد ، دليل است بر آن كه عفونت بارد به هم رسيده ؛ مانند بلغم و سودا ؛ جهت آن كه در عفونت صفرا ، قشعريره مىباشد نه لرزه شديد و در عفونت خون ، قشعريره هم نمىباشد مگر بر سبيل ندرت و با تعفّن مادّهء ، بارده فصد جايز نيست و مناسبت ندارد ؛ مگر هنگامى كه با تعفّن خلط بارد خون غالب باشد و سنّ و فصل و عادت استدعا نمايند كه در اين صورت ، فصد نمودن و قدرى خون گرفتن جايز است ؛ خصوصاً بعد [ از ] ظهور نضج مادّهء متعفّنه .
نيز وجه در منع فصد با نافض آن است كه كثرت تحليل ، لازم نافض است و با « 1 » بسيارى فصد جايز نيست ؛ زيرا كه باعث ثَوَران صفراء و تفجيج بلغم است ؛ مثلًا هرگاه با حمّى حاد بول سفيد و بول رقيق و صفراء در غايت اشتداد باشد ، فصد ننمايند كه موجب استيلاء صفراست . و همچنين هر گاه تب بلغمى باشد و بلغم خام ، فصد ننمايد كه باعث زيادتى خامى آن مىگردد .
و بدان كه هر گاه در حمّى فصد واجب باشد و طبيب حاضر گردد و مانعى نباشد ، بلا مهلت فصد نمايند ؛ هر چند چهل روز گذشته باشد . و آن چه بعض اطبّاء گفتهاند از چهلم كه بگذرد فصد نبايد نمود ، اعتبارى ندارد و ليكن هر چند تقديم تعجيل بيش تر نمايند بهتر است و اگر اتّفاق نيفتد ، هر وقت كه ميسّر گردد تأخير در آن جايز نيست به شرط مراعات قوّه و عدم مانع به شرايط مذكوره . و « جالينوس » و « شيخ الرئيس » و اكثر مجرَّبين بر آن اند و حقّ و لايق چنين است و هر گاه در حمّى حاجت به فصد نباشد و مانعى نيز نبود از غلبهء صفراء و فجاجت مادّه و غير آن و فصد نمايند و خون كمى بگيرند ، بدان سبب طبيعت قوّت گيرد و مادّه را تحليل و دفع نمايد و حمّى زائل گردد . و امّا اين جرئت را هميشه ننمايند تا سحنه و سنّ و قوّت و غيرها مساعدت ننمايد .
هرگاه حمّى دموى باشد و از فصد و اخراج خون وافر مانعى نباشد و روز دوم گذشته باشد كه خون بسيار گيرند ، اكثر است كه در حين « 2 » فصد ، تب منقطع مىگردد . و امّا در روز اوّل و
هامش
( 1 ) . الف : و يا .
( 2 ) . ب : عين .