و اجتناب از فصد در ايام دور - يعنى روزهاى نوبه - به جهت آن است كه در اين روزها ، طبيعت متوجّه دفع مرض مىباشد ؛ به سبب تحريك و هيجان مادّهء مرض ؛ پس فصد در آنها موجب اضطراب و تشويش و ضعف « 1 » طبيعت آن است و بازداشتن از امر مطلوب .
[ قانون ] دوم : آن كه هر گاه با تب ، تشنّج يابس يا رطب باشد ، اگر يابس است فصد را جايز ندانند ؛ زيرا كه تشنّج يابس ، عارض نمىگردد مگر در حمّيات محرقه ؛ به جهت فرط تجفيف اعصاب . و نيز تشنّج ، موجب بيدارى و تعريق بسيار و اسقاط قوّه است و لهذا اخراج خون با اين احوال ، مُضِرّ و باعث شدّت و زيادتى آنهاست .
و در تشنّج رطب كه به سبب امتلاء اعصاب از مادهء بلغميه است ، فصد را مناسبتى نيست و آن كه تشنّج بى ضعف عصب ، نمىباشد و با وجود غلبهء بلغم و ضعف عصب وجه مناسبتى و فايده [ اى ] نيست ، بلكه مضرّ است . و امّا در تشنج رطبى كه از غلبهء خون باشد ، فصد در آن مجوِّز است و ليكن به شرط آن كه خون اندك گيرند نه زياده كه باعث زيادتى شرّ و كثرت عرق و سقوط قوّه كه لازمهء تشنّج است گردد .
[ قانون ] سوم : آن كه در حمّى يوم به جهت امتلاء بدن از خون ، فصد نمايند و خون كمى بگيرند .
و بدان كه حدّ قلّت اخراج خون آن است كه هنوز به اعتدال نيامده باشد كه بند نمايند . و اين به جهت آن است كه خون جهت تغذيه به كار آيد [ و ] احتياج تناول غذاى بسيار نشود ؛ زيرا كه بسيارى تناول غذا در حمّيات ، باعث ازدياد كرب و اضطراب طبيعت مىگردد و به جهت حرارت طبخ غذا و كثرت وصول بخار آن به قلب و ساير اعضاء ؛ پس اگر خون كمى بگيرند كه خفّتى بر طبيعت « 2 » به هم رسد ، مابقى را طبيعت خود به صرف غذاى بدن آورده به تدريج مندفع خواهد گردانيد و محتاج به غذاى بسيار نخواهد بود . و در حمّاى سونوخس نيز به همان جهت و علّتى كه ذكر يافت ، تقليل فصد و اخراج لازم است .
و بدان كه آنچه اطبّاء گفتهاند كه در سونوخس اخراج خون بسيار بايد نمود ، به آنچه
هامش
( 1 ) . الف : ( ضعف ) حذف شده .
( 2 ) . الف : ( بر طبيعت ) حذف شده .