دوم اگر فصد نمايند ، افراط در اخراج خون ننمايند ؛ به جهت آن كه در اين يك دو روز ، توقّع نضج نيست . و اين قول با آن چه قبل ذكر يافت - كه مادّهء خون در اخراج محتاج به نضج نيست - منافى نيست ؛ به جهت آن كه اخراج ، ديگر است و تكثير در اخراج ديگر و اخراج خون در روز اوّل هر چند مجوَّز است و ليكن تكثير آن غير جايز [ است ] تا آن كه مادّهء آن نضج يابد .
و ببايد دانست مادّهء « 1 » هر خلطى را نضج خاصّ است مادّهء خون هر چند به نسبت موادّ اخلاط ديگر نضيج است و ليكن فى نفِسه در اوائل امراض حادثه از آن ، نضج چندان ندارد و چون يك دو روز بگذرد ، نضج مىيابد و نضج اين نسبت به اخلاط ديگر اسرَع است ؛ به جهت حرارت و رطوبت مادّه اگر از امتزاجات و موانع خالى باشد و در روز سوم ، نضج آن تمام مىگردد .
و بدان كه احوال و امزجه [ اى ] كه در آنها احتراز از فصد واجب است :
يكى از آن جمله ، مزاج شديد البرد است ؛ به جهت آن كه در آن خون كم مىباشد و بلغم ، غالب ؛ پس در چنين مزاج و چنين حالت ، فصد چگونه رَواست ؟ و همچنين در بلاد شديد البرد ؛ زيرا كه در اين بلاد ، خون متكاثف مىباشد و قليل الحجم ؛ پس اگر فصد نمايند بَرد مستولى مىگردد و در بدن غوص مىكند ؛ به جهت نقصان حرارت كه لازمهء تنقيص خون است . و از اين جهت است كه در سرماى بسيار شديد منع از فصد نمودهاند .
و همچنين نزد وجع شديد ؛ به جهت آن كه اوجاع شديده ، قوى التحليلاند روح را و شديد الإضعافاند قوّه را و در اين حالت ، فصد باعث مزيد ضعف روح و قوّه خواهد گرديد .
و نيز در وجع شديد ، موادّ و طبيعت متوجّه جانب عضو موجع مىباشد و فصد ، موادّ را به جانب خود مىكشد و اين معنى باعث اختلال طبيعت و انجذاب موادّ مىشود و مُفضى « 2 » به مفاسد . و امّا هر گاه خوف آن باشد كه وجع باعث حدوث ورم گردد در عضوى شريف يا در عضوى كه مجاور اعضاء شريفه است يا وجع به سبب ورم اعضاء باطنيه باشد مانند ذات الجَنب و غير آن ، كه در اين صورت با وجود شرايط ، اطبّاء رخصت فصد دادهاند و جايز است .
هامش
( 1 ) . ب : كه مادهء .
( 2 ) . الف : مقضى .