ذكر يافت در معنى تقليلِ مقيد به آن كه به درجهء اعتدال نرسيده « 1 » تقليل نامند منافاتى ندارد ؛ زيرا كه مىتوانَد بود كه خون از حيثيت مقدار زياده از آن گيرند كه معتاد باشد و با وجود آن هنوز به قوام اعتدال نرسيده باشد ؛ پس به اين اعتبار با وجود تكثير مادّه تقليل به عمل آمده ؛ پس هر دو قول با هم ضدّيتى ندارد ؛ زيرا كه از جهت حيثيت « 2 » مختلفاند .
سؤال : اگر گويند در حمّى سونوخس كه حمّى حادث از غليان خون است هرگاه منع به گرفتن خون آن مقدار كه به حدّ اعتدال آيد منع نمودهاند ، در حمّى مطبقه كه حمّى دموى عفونى است و به جهت عفونت تحليل در آن بيش تر واقع مىشود و احتياج به غذا زياده ، پس تقليل اخراج خون در آن به طريق اولى بايد كه لازم و ضرورى باشد .
جواب : آن است كه مسلّم و مقبول نيست كه در حمّى عفنيه احتياج به غذا بيش تر مىباشد ؛ بلكه اصلًا محتاج به غذا نمىگردد به جهت آن كه طبيعت در آن متوجّه و مشغول به اصلاح مادّهء عفونت و تحليل فضول مىباشد ، و لهذا متوجّه به جذب غذا نمىگردد و از اين جهت است كه در مطبقه تجويز اخراج خون به حدّى كه اعتدال در مقدار آن ظاهر گردد نمودهاند ؛ خصوصاً كه نبض عظيم و سحنه ، منتفخ و بول ، غليظِ مايل به حمرت باشد ؛ مگر هنگامى كه حمّاى مذكوره شديدة الالتهاب باشد كه در اين صورت ، در اين نيز تقليل اخراج خون اهَمّ و اولى است ؛ به جهت امرى كه ذكر يافت و امّا هر گاه قاروره رقيق يا نارى باشد .
و سحنه نيز در ابتداى مرض در انخراط و كاهش بود كه فصد اصلًا نبايد كرد ؛ هر چند حمّى مطبقه باشد ؛ زيرا كه رقّت بول ، دليل قلّت خون است در بدن اگر به سبب سدّه نباشد و انخراط و كاهش بدن ، علامت تخلخل بدن و سهولت تحليل رطوبات و ضعف قوّت است . و در چنين حال ، البتّه مضرّ است و اگر رقّت بول به سبب سدّه باشد و سحنه برقرار و حمّى مطبقه با غلبهء خون باشد ، فصد در آن البتّه واجب است .
و بدان كه حمّياتى كه در آن نافض و لرزه قوى باشد ، فصد جايز نيست ؛ زيرا كه نافض
هامش
( 1 ) . ب : نرسيده را .
( 2 ) . ب : جهت و حيثيت .