تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1199

مساهمون:

ص١١٩٩
شود ، واجب است كه فصد و اخراج خون از اين كس نيز به تدبير و دستورى كه ذكر يافت ، اندك اندك و به دفعات و تمهّل بگيرند ؛ زيرا كه خونِ « 1 » مايل به عضو ديگر را چون خواهند كه دفع نمايند ، البتّه خون‌هاى ديگر كه در بدن ايستاده‌اند و مايل به عضوى نيستند بيش تر مندفع مىگردند از آن خونِ مفصود ؛ و لهذا لازم است كه به تكرار و اندك اندك و تقويت به غذاى صالح مولّد خون جيد داده اخراج نمايند تا ضعفى و ضررى احداث ننمايد . بدان كه هر گاه خون محمود در بدن اندك باشد و اخلاط فاسده بسيار ، در اين هنگام اجتناب از فصد واجب است ؛ زيرا كه هر چند طبيعت متوجّه دفع فاسد و حفظ صالح است و ليكن نمىتواند بود كه همگى تصرّف و توجّه او محصور و مصروف بر دفع فاسد ردىء باشد و از صالح چيزى به مطلقاً نگذارد كه مندفع گردد ، پس از اخراج آن فاسد به فصد ، لا محاله قسطى از صالح نيز مندفع مىگردد و اين ، باعث زيادتى تقليل و ضعف قوّه است و لهذا مطلقاً تجويز فصد ننموده‌اند و مصلحت ندانسته مگر هنگامى كه حاجت قوى مستدعى گردد با ملاحظهء شرايط مسطوره و اين ، نادر الوقوع مىباشد . [ قانون ] نهم از آن قوانين ، آن است كه هر گاه در اخلاط رديئه مَراريت باشد - يعنى صفراء مخلوط باشد - و فصد لازم شود ، بايد كه ابتدا ملاحظه نمايند كه اذيت مادّه به حسب كمّيت است و يا به اعتبار كيفيت ؟ اگر به كمّيت است ، تنقيهء صفراء نمايند به اسهال لطيف خفيف يا به قىء و اگر به كيفيت است ، در تسكين و تطيفهء آن كوشند و مريض را هر چه موجب ثَوَران آن است باز دارند . و بعد از حصول تنقيه يا تطفيه ، فصد نمايند تا مدّعا بىاذيتى حاصل گردد . و در صورت تنقيه ، ظاهر است كه احتياج به قىء هنگامى است كه صفراء به نواحى معده « 2 » باشد ؛ زيرا كه اگر مادّهء صفراء دور « 3 » باشد ، استفراغ به قىء به جهت شدّت حركت و قلّت خروج ضرر مىبخشد . [ قانون ] دهم از آن قوانين ، آن است كه اگر مادّه غليظ و محتاج به فصد باشد ، ابتداءً
هامش
( 1 ) . الف : ( خون ) حذف شده . ( 2 ) . ب : نواحى ماده . ( 3 ) . الف : صفرا درو .