تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1194

مساهمون:

ص١١٩٤
بدان‌كه گاه مىباشد كه با وجود تجاوز مرض از مرتبهء ابتدا و انتها ، حكم به فصد نموده‌اند و وجه امر بدان بعد از انتها كه هنگام انحطاط مرض است دو وجه مىتواند بود : يكى ، آن كه هر چند مادّهء مرض خون نباشد و ليكن با وجود مرض مذكور ، خون غالب باشد به حدّى كه خوف ضررى متصوَّر باشد كه در اين صورت فصد واجب است اگر مانعى نباشد ؛ مانند آن كه شخصى حمّى صفراويه به هم رساند و خون در مزاج او غالب باشد و با وجود آن در زمان ابتدا و تزائد فصد اتّفاق نيفتد و معالجهء حمّى به وجوه ديگر نمايند تا آن كه زمان انتها بگذرد و به انحطاط رسد كه در اين وقت ، از غلبهء خون چون گمان و خوف استحالهء خون به صفراء و اعادهء مرض است به اندك سوءِ تدبيرى ، لهذا اگر حكم به فصد نمايند ، اولى و انسَب است . دوم ، آن كه مادّهء مرض ، خون باشد و به سبب تطفيه و تسكينِ حدّت آن ، كار به انحطاط مرض كشد بى اخراج آن كه در اين صورت اگر از جهت خوف عود مرض فصد نمايند جايز است ؛ زيرا كه مرض دموى چون بدون تطفيه و يا با تطفيه به انحطاط آيد و با وجود آن غالب باشد ، اكثر آن است كه به اندك محرّك بدنى و يا نفسانى مرض عود و غلبه مىنمايد ؛ مانند حمّاى « 1 » سونوخس كه به تطفيه و تبريد و تغليظ ، مادّه رو به انحطاط آورد و با وجود آن ، خون « 2 » غالب باشد كه فصد در آن از جهت ايمنى از عَود حمّى لازم است .

شعبهء ششم : در بيان قوانين كلّيهء فصد بالعموم

بدان كه از جملهء قوانين ، يكى اين است كه روزى كه مرض در حركت و مادّهء آن در ثَوَران باشد ، در آن‌روز فصد و استفراغ ديگر جايز نيست و ممنوع است ؛ زيرا كه آن روز نوبه و مجاهدهء طبيعت با مرض است [ و ] باعث ضعف طبيعت و بازماندن آن از دفع مرض و غلبهء مرض مىگردد ؛ بلكه حتّى المقدور طبيعت را در آن‌روز ساكن دارند تا به امر خود مشغول گردد .
هامش
( 1 ) . ب : ( حمّى ) حذف شده . ( 2 ) . ب : خوف .