تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
جواب دليل سوم : آن كه در كثرت و حرارت خون شك نيست كه نزد افراط موجب استحاله به صفراء مىگردد و حدوث صفراء لا محاله باعث زيادتى سوءِ مزاج حارّ است ؛ پس تجويز فصد نزد كثرت مقدار و توفير حرارت خون قبل از آن كه به حدّ افراط رسند و باعث توليد صفراء گردند ، لازم بلكه واجب است از قبيل تقدمة العلاج . و بر تقدير استحاله نيز ؛ زيرا كه خونِ زائد بِتَمامِهِ دفعتاً استحاله به صفراء نمىيابد ؛ بلكه به تدريج وقتاً بعد وقت ؛ پس اخراج خون زائد ، موجب قطع مادّه و مدد صفراء باشد و قطع سبب و منع مدد ، باعث تعديل صفراست و منع توليد زيادتى آن . و نيز كثرت مقدار خون هر چند به افراط باشد ، استحاله به صفراء را « 1 » على الدوام لازم ندارد ؛ زيرا كه مىتواند بود كه حرارت غريزيه بر او استيلا يابد و جوش آن را فرو نشاند بدون آن كه مستحيل به صفراء گردد ؛ و خصوصا كه قلّت در مقدار آن به استخراج به هم رسيده باشد و اين معنى باعث اعانت فعل حرارت غريزى است . و « قُرَشى » در تأييد كلام مجوِّزين فصد و اخراج خون برهان آورده كه هرگاه خون « 2 » در مقدار بيفزائد به نوعى كه زوال آن به تقليل غذا بدون اضرار شديد به بدن متوقَّع نباشد ، البتّه مستحيل مىگردد به كيفيت رديئه به نهجى كه اصلاح آن به ادويه و تدابير معتدلهء ديگر متوقَّع نباشد و لا محاله امرى غير طبيعى حادث مىگردد و دفع آن واجب و آن بى اخراج خون ممتنع ؛ پس استفراغ دم نزد احتياج ، لا بد و ضرور [ است ] و عدم آن ، مضرّ و مَنهى عنه [ است ] عقلًا و استقراءً « 3 » . پس ازين بيانات ظاهر و محقّق گرديد كه اخراج خون نزد حاجت و ضرورت واجب است دو كس را : يكى كسى را كه خون او از مقدار طبيعى ضرورى زائد و غالب گردد بالفعل يا بالقوّهء قريبه به نحو مذكور . دوم ، كسى را كه خون او متغيرُ الكيفيهء گردد بالفعل يا بالقوّه قريبه . و هر گاه كثرت دم يا تغير كيفيت آن مستلزم وجوب تنقيهء آن گردد ، اجتماع اين هر دو به طريق
هامش
( 1 ) . الف : ( را ) حذف شده . ( 2 ) . الف : ( كه هرگاه خون ) حذف شده . ( 3 ) . مصنف . بخش اوّل از سؤال سوم را كه در مورد كثرت خون بود جواب داد اما بخش دوم سؤال را كه در مورد تغير و ردائت خون بود را كاملًا جواب نداده است .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1191 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى