اولى خواهد بود . و در غير اين دو صورت ، اصلًا استفراغ آن جايز نيست ؛ زيرا كه اخراج آن كمًّا و كيفًا در صورت اعتدال بالفعل يا بالقوّه جايز نيست و ممنوع است بالاتّفاق .
شعبهء چهارم : در بيان آن كه در فصد ، رعايت حال نُضج در كدام وقت ضرور است و در كدام وقت ضرور نيست
ببايد دانست اوّلًا كه مراد از اخراج دم ، يا تنقيص مادّه و يا استيصال قدر زائد آن است . اگر تنقيص مراد است ، بلا تمهّل و انتظار نُضج ، فصد بايد كرد و اخراج خون نمود . و اگر استيصالِ مقدار زائد و يا تغير « 1 » آن مطلوب باشد ، نظر نمايند كه خون ، غليظ و لزج است يا نه :
اگر غلظت و لزوجت دارد ، انتظار نضج لازم و واجب است . امّا در صورت غلظت به جهت آن كه اخراج آن ممكن نيست مگر به فصدى كه در نهايت وسعت رگ را گشايند و چنين فصدى لا محاله به سبب كثرت اخراج خون كه مَركَب و مادّهء ارواح است ، باعث سقوط قوّه مىگردد .
و امّا در صورت لزوجت ، به جهت آن كه خون لزج ، متشبّث به عروق مىباشد و انفصال « 2 » چنين خونى دشوار است ؛ خصوصا به فصد كه عارى از قوّه جاذبه است ؛ به خلاف مسهل و مقيىء كه مادّه را جذب مىنمايد از عروق ؛ پس هرگاه خون غليظ يا لزج باشد و فصد كنند ، بِلاشَك خون جيد اخراج خواهد يافت و ارواح نيز با آن . و اين ، لا محاله باعث ضعف قوّت و برودت مزاج و موجب قصور هضم و نضج و باعث آفات و مفاسد بسيار است .
و امّا اگر در خونِ واجب الاستفراغ غلظت و لزوجت نباشد ، ملاحظه نمايند قوام « 3 » آن معتدل است يا رقيق ؟ اگر معتدل است ، همان خود نضج است بلاتوقّف و تمهّل فصد و اخراج فرمايند . و اگر رقيق است ، ملاحظه نمايند كه خون در عروق منتشر است يا در عضوى خاصّ محصور ؟ اگر منتشر است ، محتاج به نضج نيست در اخراج ؛ جهت آن كه در اين حالت بنا بر تشبّث طبيعت به خون صالح و اقتدار او بر دفع فاسد ، خون ردى بيش تر اخراج خواهد يافت و همين مطلوب است .
هامش
( 1 ) . الف : متغير .
( 2 ) . ب : انفعال .
( 3 ) . ب : كه قوام .