مختصّهء به خود را اوّلًا چنانچه بعض اطبّاى اقدَمين گمان نمودهاند كه دواى مسهل جذب مىنمايد رقيقترين مواد « 1 » را اوّلًا و اين گمان ، ضعيف است ؛ به جهت آن كه اگر چنين باشد لازم مىآيد كه انجذاب موادّ غليظه بايد ننمايد مگر بعد [ از ] استفراغ رقيقه ، حال آن كه نيست چنين « 2 » ؛ به جهت آن كه دواى مسهل سودا ، اوّلًا جذب مىنمايد سوداء را بدون غير آن هر چند كه رقيق باشد . و همچنين دواى مسهل بلغم چنين است كه آنچه را ترقيق داده و جدا نموده ، دفع مىنمايد و بعد از آن ديگرى را . و همچنين دواى مُسهل بلغم .
[ فايده ] : و بدان كه جذب دوا خلط را نه از جهت مشاكلت است ؛ چنانچه رأى « جالينوس » است كه گفته : ميان دواى جاذب و خلط مجذوب ، بايد مشاكلت باشد در جوهر حقيقت « 3 » ، كه به آن سبب ، جذب نمايد آن را و الّا هر آئينه بايد كه جذب نمايد طلا طلا را در صورتى كه مقدارى از آن در وزن غالب بر مقدارى ديگر از آن باشد به سبب مشاكلت در جوهر نوع و زيادتى مقدار . و اين مشاكلت ، اقوى است از مشاكلتى كه ميان دوا و خلط است . و شرط غلبه ، جهت آن نموده كه ظاهر است كه غالبِ بالمقدار ، جذب مىنمايد مغلوب را وقتى كه ميان هر دو مشاكلت باشد ؛ به جهت آن كه قواى جسمانيه زياد مىگردند به زيادتى موضوعاتِ خود .
و « جالينوس » ، اين اعتراض را « 4 » خود كرده و خود هم از آن جواب گفته به آن كه : علّت جذب ، مشاكلت از جميع وجوه نيست ؛ به جهت آن كه اين ، مستلزم و موجب مماثلت است و شىء ، منفعل نمىگردد از مثل خود ؛ پس جذب حاصل نمىگردد ؛ پس بايد كه ميان جذب و مجذوب از وجهى مشاكلت و از وجهى مخالفت باشد كه به وجهِ مشاكلت ، جذب و فعل نمايد و به وجه مخالفت ، منجذب و منفعل گردد يكى از ديگر .
و « جالينوس » گمان برده كه غير ادويهء سمِّيه ، هر ادويه [ اى ] را هر گاه استعمال نمايند و استِمراء يابند ، توليد مىيابد از آن خلطى كه از شأن آن باشد كه قبول جذب نمايد و
هامش
( 1 ) . ب : رقيق مواد .
( 2 ) . الف : ( چنين ) حذف شده .
( 3 ) . الف : جوهر و حقيقت .
( 4 ) . الف : ( را ) حذف شده .