تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1120

مساهمون:

ص١١٢٠
منجذب گردد به « 1 » مشاكلت به سوى آن ، خلطِ مناسب آن . و از اين جهت بسيار مىگردد آن خلط در بدن به جهت عدم اسهال دواى مسهل . و وجه تخصيص او دوا را به غير سمّى آن است كه از دواى سمّى ، خلطى توليد نمىيابد ؛ به جهت آن كه متأثر نمىگردد از طبيعت مطلق ؛ چنان‌چه قبل از اين در تعريف دواى سمّى ذكر يافت ؛ چه جاى آن كه متولّد گردد از آن خلطى كه از شأن آن ، انجذاب « 2 » باشد . و حق آن است كه آن گمان فاسد است ؛ زيرا كه اگر چنين باشد ، كه استحاله مىيابد به سوى آن از آن دوا و حال آن كه چنين نيست ؛ بلكه آن كثرت در بدن به جهت تحريك و اذابهء آن خلطى است كه در بدن است كه ارادهء استفراغ آن است به دوا و به جهت سَيلان و انتثار آن و استحالهء غير آن از اخلاطى « 3 » كه در ممرّ آن است به سوى آن ؛ به جهت غلبهء آن به كيفيت فاسدهء خود ؛ خصوصاً هنگامى كه زياده گردد فساد آن به سبب حركت و زياده گردد مقدار آن به تخلخل ؛ به جهت حرارت حركت و استحالهء غير آن به سوى آن .

فايدهء دوم : در بيان كيفيت جذب دوا

بدان كه فياض على الاطلاق و واهبِ صوَر - جلّ اسمُه - به هر يك از ادويهء مسهله به حكمت بالغهء خود به حسب استعدادات امزجهء آن‌ها قوّه‌اى افاده « 4 » نموده كه به آن جذب مىنمايد چيزى را كه مختصّ به آن است و به آن چيز نيز قوّه‌اى بخشيده كه منجذب مىگردد به سوى آن ؛ چنان‌چه در مغناطيس ، قوّهء جاذبهء حديد را و در حديد قوّهء منجذبه به سوى آن را . و آن قوّهء جاذبه را اطبّاء « خاصيت و صورتِ نوعيه » نامند كه به آن ادويه هر يك ممتاز از ديگرى مىگردند . و هر دوايى مختصّ به اخراج خلطى خاصّ است از طبيعتى كه مختصّ به جذب آن
هامش
( 1 ) . ب : و به . ( 2 ) . ب : قبول انجذاب . ( 3 ) . الف : اختلاطى . ( 4 ) . ب : افاضه .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1120 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى