تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧
كيفيت آن نمايند به چيزى كه مخالف آن باشد در كيفيت ؛ تا آن كه مُنضَمّ گردد كيفيت دوا با كيفيت خلط و زياده گردد آن كيفيت در بدن ؛ مانند هليلهء زرد كه بارد و مسهل صفراست ، تعديل به محموده كه حارّ است كرده شود نزد ارادهء استفراغ صفرا . [ فايده ] : و گاه منقلب مىگردد دواى مسهل به مقيىء به سبب ضعف معده ؛ به جهت آن كه مسهل ، جذب فصول به سوى امعاء مىنمايد و طبيعت ، دفع مىكند آن را از بدن ؛ پس هنگامى كه معده ضعيف باشد ، ممانعتِ آن از قبول فضول كم‌تر از ممانعتِ امعاء مىباشد و دفع طبيعت مر آن را « 1 » به سوى معده ، اسهل و يا آن كه شخصِ مستفرغ ، صاحب تُخَمِه باشد ؛ به جهت آن كه معدهء او چون ضعيف مىباشد ، مانع نمىتواند شد از قبول فضول و با وجود آن ، نقى و پاكيزه نمىباشد از فضول و از اين جهت اجتماع فضول در آن بسيار مىباشد و باعث قىء مىگردد و يا از جهت ثقل كه دفع فضول به سوى اسفل بسيار دشوار مىباشد بر طبيعت و لهذا بر طريق اعالى دفع مىنمايد به قىء و يا از جهت كراهت دوا كه معده آن را قبول و نگاه نمىدارد و به قىء دفع مىنمايد و مندفع مىگردد به آن چيزى كه منجذب گشته است به سبب آن به سوى معده به امعا . [ فايده ] : و گاه منقلب مىگردد مقيىء به مسهل از جهت شدّت گرسنگى كه معده در آن هنگام چون بسيار مشتمل مىگردد بر دوا خصوصاً كه دواى غذايى باشد و مُنسَدّ گردد مجارى موادّ به سوى تجويف آن و طبيعت مُضطرّ گردد كه دفع نمايد موادّى را كه جذب نموده است به سبب مقيىء به سوى معده به امعاء و اخراج نمايد به اسهال و نيز منجذب مىگردد مقيىء نزد گرسنگى به سوى اسفل معده و قريب به امعاء پس هنگامى كه جذب نمايد موادّ را ، مىباشد انجذاب آن به سوى امعاء به سبب نزديكى آن به امعا ، پس موجب اسهال مىگردد . و يا از جهت آن كه شخصى منقّى صاحب ذرب و لينت طبيعت باشد و اخلاط او چون بالطبع مايل به اسفل به حسب عادت مىباشد ، نمىتواند مقيىء نيز تحريك خود آن‌ها را كه بر خلاف امر طبيعى تحريك نمايد مگر آن كه مقيىء بسيار قوى باشد و يا اين كه
هامش
( 1 ) . ب : ( را ) حذف شده .