است از دم و از اعضاء به سوى قعر معده و امعاء به « 1 » مجارى كه مىرسد غذا از آنها به اعضاء تا اين كه دفع نمايد به ممرّ اسفل و مانند سقمونيا كه در آن قوّهء جاذبهء صفراست كه چون وارد معده گردد ، تميز مىدهد صفراء را از ساير اخلاط و جذب مىنمايد آن را به قعر معده به طريق مذكور و استفراغ مىنمايد .
و آن چه بعضى گفتهاند كه ادويهء مسهله اوّلًا جذبِ رقيقترين اخلاط « 2 » مىنمايند و بالاخره « 3 » اغلظِ آنها را ، اين قول ضعيف است ؛ به جهت آن كه مشاهده كرده مىشود كه مسهل سوداء با وجود اين كه سوداء اغلظ اخلاط است ، آن را اخراج مىنمايد و باقى مىگذارد اخلاط ديگر را و مشاهده كرده مىشود كه مغناطيس آهن را با وجود ثقل آن ، جذب مىنمايند و پنبه را با وجود خفّت آن جذب نمىنمايد .
و صاعقه بر جايى كه افتد حرارت آن ، اگر بر بَدرهء زر رسد زرِ آن را مىگذارد و كيسهء آن را نمىسوزاند . و اگر بر شمشير و غير آن كه در غلاف باشد رسد ، غلاف آن را نمىسوزاند و تيغ آهن و فولادِ آن را سوراخ مىكند و مىخراشد .
[ فايده ] : و بيايد دانست كه جِرم دوا در جميع اعضاء نفوذ و غوص و انتشار نمىيابد كه فعل خود را نمايد به واسطهء جِرم خود ؛ بلكه قوّهء آن به اعضاء ضيقهء بعيده - حتّى صَلبه ؛ مانند عظام - مىرسد و به همان قوّهء جاذبهء خود عمل مىنمايد . و كسى توهّم نكند كه مقدار يك حبّهء خردل ، لَبَن شبرم و مانند آن از ادويهء قويه پراكنده مىگردد جرم آن و نفوذ مىنمايد در اعماق بدن و بدان جهت ظاهر مىگردد قوّهء جاذبهء مسهلهء آن ؛ بلكه نه چنين است و قوّه و جوهر آن نفوذ و غوص و سرايت مىنمايد در جوهر اعضاء و خون و تميز مىدهد خلط فاسدهء مختصّهء به خود را و جذب مىنمايد و به اسهال دفع مىكند . و محتاج نيست قوّهء دوا در نفوذ به سوى داخل اعضاء به مجارى مفتوحه مانند عروق و غير آن ؛ بلكه نفوذ در استخوان كه صَلبترين اعضاء بدن است مىنمايد ؛ چه جاى اجرام اعضاء
هامش
( 1 ) . ب : كه به .
( 2 ) . ب : اخلاط را .
( 3 ) . الف : بالآخر .