ديگر و خلط اخراج نمىيابد مگر از مجارى مذكوره ؛ به جهت آن كه آن « 1 » جسم است .
[ فايده ] : و بدان كه ادويه ، مختلفاند در قواى خود « 2 » : از شأن بعضى است كه تميز مىدهد هر يك خلط را و اخراج مىنمايد آن را تنها ؛ مانند تربد ، بلغم را و سقمونيا ، صفراء را و حجر ارمنى ، سوداء را و ايرسا ، ماءِ اصفر « 3 » را ؛ و بعضى از شأن آن آن است كه اخراج مىنمايد دو خلط را ؛ مانند « 4 » غاريقون ، بلغم و سوداء را . و بعضى اخراج مىنمايد سه خلط را ؛ مانند شحم حنظل و سنا مكّى كه مُخرج بلغم و سوداء و صفرايند ؛ مگر آن كه دوايى كه اخراج مىنمايد بيش تر از يك خلط را ، مىباشد فعل آن متفاوت ؛ يعنى ظهور فعل آن در يكى از دو خلط بيش تر از ديگرى مىباشد ؛ چنانچه غاريقون كه اسهال بلغم را بيش تر از سوداء و شحم حنظل اسهال بلغم را زياده از سوداء و سوداء را بيش تر از صفراء مىنمايد .
و از اين ، دانسته مىشود كه آن چه اخراج مىنمايد يك خلط را ، در آن يك قوّه است و آن چه اخراج مىنمايد زياده از يك خلط را ، در آن زياده از يك قوّه است ؛ و الّا متفاوت نمىگرديد فعل آنها و نيز متفاوت مىگردد فعل ادويه در اخراج مادّه « 5 » ؛ به جهت آن كه تربد و غاريقون و شحم حنظل هر چند متّفقاند در اخراج بلغم و ليكن مختلفاند از جهت آن كه هر يك از اينها اسهال مىنمايند نوع بلغم خاصّى را غير آن چه اخراج مىنمايد ديگرى به مقدارى خاص و بر نحوى خاص و از موضعى خاص غير مقدار و نحو و موضع ديگر و نفع و ضرر مىنمايد به اسهال خود اشياء ديگر را از وجوه ديگر .
[ فايده ] : و نيز هر يك از آنها اسهال مىنمايد از عضوى خاص ؛ مانند شحم حنظل از دماغ و اعصاب و سورنجان از مفاصل و غاريقون از آلات تنفّس .
[ فايده ] : و نيز بعضى اسهال بالطبع مىنمايد ؛ يعنى بلا واسطه ؛ مانند غاريقون و اندك آن اسهال مىنمايد و [ از اينها ] بعضى به توسّط مشاكلت ؛ مانند صبر كه اسهال صفراء
هامش
( 1 ) . ب : ( آن ) حذف شده .
( 2 ) . الف : قوّه خودها .
( 3 ) . الف : ماء اصفر .
( 4 ) . الف : ( مانند ) حذف شده .
( 5 ) . ب : معده .