است . و چون كيفيت آن ردائت يابد ، خوفِ حدوث امراض عفونى و رسيدن كيفيتِ رديئهء آن به اعضاء رئيسه و شريفه و حدوث غشى و صَرع و فجأهء و يا بطلان و ضعف اكثر اعضاست از صدور افعال مختصّهء صادرهء از آنها ؛ به جهت آن كه چون كيفيت آن ردىء گردد ، طبيعت از آن كناره مىگيرد و تصرّف در آن نمىنمايد و حرارت غريبه در آن تصرّف نموده متعفّن مىگرداند .
[ فايده ] : و گاه واجب مىگردد مبادرت به اخراج موادّ [ بدون مرضى ] به دو جهت :
يكى ، براى استظهار و نقاى بدن به آن كه بدن مستعد و قابل حدوث امتلاء و مرض باشد و چون استفراغ نموده شود قبل از حصول امتلاء ، مأمون مىگردد از عروض مرض .
دوم ، براى تقدّم به حفظ ؛ به آن كه باشد در بدن مادّه [ اى ] كه مستعدّ انصباب به سوى عضوى باشد ، پس چون استفراغ نموده شود قبل انصباب ، مأمون مىگردد آن عضو از انصبابِ آن . و فرق ميان آن هر دو آن است كه استفراغ در استظهار مىباشد بيرون از حدّ اعتدال و در تقدّم به حفظ نمىباشد خارج از آن ؛ بلكه مىباشد به حدّى كه قطعِ به سببِ « 1 » تنها نمايد بدون آن كه انتقال يابد بدن به هيأتى « 2 » كه مضادّ هيأتى باشد كه به آن مهيا مىگردد براى آن مرض .
پس استظهار ، اقوى از تقدّم بالحفظ است . و آن هر دو مىباشند براى شخصى كه معتاد به مرضى خاص باشد قبل از حدوث آن مرض به او ؛ خصوصاً در فصل ربيع ؛ به جهت آن كه اخلاط در آن به حركت و تخلخل در مىآيند و مقدار آنها زياد مىگردد ؛ پس اگر استفراغ نموده شود قبل از آن وقتِ معلوم كه حادث مىگرديد در آن مرض ، مأمون و محفوظ مىماند از آن مرض و گاه معاف و بازداشته مىشود از استفراغ و بدل كرده شود استفراغ را « 3 » به صوم به آن كه چند روزى پى « 4 » هم روزه دارد و تقليل نمايد در هنگام افطار و سحور تا آن كه موادّ زائده ، بدين قسم به تحليل رود ؛ نه آنكه در هنگام افطار و سحور ، چيز بسيارى تناول نمايد تا آن كه باعث زيادتى امتلاء و فساد گردد .
هامش
( 1 ) . ب : قطع سبب .
( 2 ) . ب : بدون هيئتى .
( 3 ) . ب : ( را ) حذف شده .
( 4 ) . الف : ( پى ) حذف شده .