اگر نباشد اخلاط بر نسبت طبيعيه ، پس خالى نخواهد بود از آن كه يا خون غالب است و يا غالب نيست : اگر غالب است ، واجب است فصد اوّلًا و اگر غالب نيست ، واجب است استفراغ اوّلًا به حسب غلبهء هر خلط و امتلاء آن . و بعد از آن ، فصد تا آن كه موجب اعتدال اخلاط گردد و بگردند آنها « 1 » بر نسبت طبيعيه و ليكن بايد كه ميان هر دو ، مهلت و فاصله چند روزى باشد تا آن كه قوّه ، انعاش يابد در وقت راحت و به سبب وقوع استفراغ پى در پى ، ضعف حادث نگردد .
[ فايده ] : و بسيار است كه عارض مىگردد شخصى را كه واجب باشد فصد ، از آشاميدن دوا ، حمّى و اضطراب ؛ به جهت آن كه فصد واجب نمىگردد مگر هنگامى كه خون بسيار غالب باشد و يا آن كه كيفيت رديئه باشد و دواى مشروب ، موجب حركت و هيجان و سخونت آن شده [ و ] حادث گردد از آن ، سخونتِ بسيار در بدن و حمّى و اضطراب . و نيز طبيعت ، بسيار استمساك و نگاه دارندهء خون است و لهذا نمىتواند دوا كه اخراج نمايد آن را و اثر نمايد در بدن مگر آن كه طبيعت را بسيار مقهور گرداند ؛ پس از اين جهت اضطراب شديد و ثَوَران و هيجان و سخونت عارض مىگردد و اينها باعث حدوث حمّىاند در اغلب اوقات .
و نيز كسى را كه واجب باشد فصد ، اكثر آن است كه باقى اخلاط او صالح مىباشند و مىباشد طبيعت ، متشبّث به آن اخلاطِ صالحه و حافظ و قابضِ آنها و لهذا نزد استفراغ آنها به سبب جذب مسهل ، اضطراب عارض مىگردد و چنانچه « ابقراط » « 2 » گفته : استفراغ بدن از نوع خلطى كه سزاوار است كه استفراغ يابد ، نفع مىبخشد و آسان مىباشد احتمال مشقّت آن و اوّلًا دشوار [ است ] .
[ فايده ] : و گاه لازم مىگردد استفراغ به فصد و يا به اسهال نه به سبب زيادتى به حسب كمّيت اخلاط ؛ بلكه به جهت ردائت كيفيت آنها ؛ چنانچه اگر اخلاط به حسب كمّيت بسيار گردند ، خوف انصداع عروق و سَيلان خون به سوى مخانق و غير آن و حدوث خناق و يا سكته
هامش
( 1 ) . ب : بگرداند آنها را .
( 2 ) . علاء الدين على بن ابى الحزم القرشى معروف به ابن نفيس ، شرح فصول ابقراط ، دار العلوم العربيه ، بيروت ، 1408 ه - ، ص 96 .