[ فايدة اوّل ] بيان ازمنة فترات در انواع حميّات و نسبتي كه در ميان اخلاط است . « 1 »
و « مسيحى » استدلال نموده بر نسبتى كه ميان آنهاست بر تقدير آن كه غاذى مجرّد خون باشد به زمان فترات حمَّيات ؛ به جهت آن كه « زمان فترت » ، زمانى است كه مجتمع مىگردد در آن مادّه « 2 » در مستوقَد عفونت و اين ، مختلف مىباشد به حسب كميت مادّه در كثرت و قلّت . و فترت بلغم ، شش ساعت و نوبهء آن ، هيجده ساعت و دورهء آن ، بيست و چهار ساعت است ؛ پس زمان فترت آن ثُلثِ زمانِ نوبهء آن است و ربع دور آن . [ و ] زمان فترت حمّى صفراويه ، سى و شش ساعت است و نوبهء آن ، دوازده ساعت و دور آن ، چهل و هشت ساعت ؛ پس زمان فترهء آن ، سه مثلِ زمانِ نوبهء آن و سه ربعِ دور آن [ است ] . و زمانِ فترت حمّى سوداويه ، چهل و هشت ساعت است و نوبهء آن ، بيست و چهار ساعت و دور آن ، هفتاد و دو ساعت ؛ پس زمان فترت آن ، دو مثلِ زمانِ نوبهء آن است و دو ثلثِ دورهء آن و امّا حمّى دمويه كه مُطبِقه باشد ، آن را فترت نمىباشد و انتهاى عفونت مادّهء سابق نزد ابتداى عفونتِ مادّهء لاحق است و نمىباشد زمانى ميان آن هر دو و الّا هر آينه مىبود براى آن فترت .
و ابتداى عفن سابق « 3 » ، گويا در اوّل ساعت فترت مقدّره مىباشد و ابتداى عفنِ لاحق ، در آخر آن ساعت و ما بين سابق و لاحقِ آن ساعتِ مقدّره ؛ پس مىباشد خون ، شش مثلِ بلغم و نسبت بلغم به سوى آن ، نسبت سدس است ؛ به جهت آن كه نسبتِ يك ساعت به سوى شش ساعت ، نسبتِ سدس است . و نسبت صفراء به سوى بلغم ، نسبتِ سدس و نسبت سوداء به سوى صفرا ، نسبت نصف و ربع ؛ يعنى سه ربع و بر اين تقدير ، لازم مىآيد « 4 » آن كه باشد سوداء كمتر ؛ به خلاف آن چه اوّلًا گفته شد .
و استدلال نمودهاند بعض اطبّاء بر نسبتى كه ميان اخلاط است به زمان اخذ حمّيات ؛ پس مىباشد بلغم سه ربع خون و سودا ، ثلث خون و صفرا ، ربع خون و اين ، راست
هامش
( 1 ) . الف : ( بيان ازمنه . . . اخلاط است ) در حاشيه آمده . ب : حذف شده .
( 2 ) . ب : معده .
( 3 ) . الف : ( سابق ) حذف شده .
( 4 ) . الف : مىيابد .